تناسخ از دیدگاه عقل و وحی

تناسخ و زندگی گذشته،زندگی های قبلی،کارما،karma،reincarnation

مديران انجمن: amirhvr, mehdiaali

تناسخ از دیدگاه عقل و وحی

پستتوسط Seyyed » پنج شنبه اسفند ماه 20, 1388 23:46

باسمه تعالی

اعتقاد یا عدم اعتقاد به تناسخ مانند مابقی اعتقادات به دو صورت در محافل علمی مطرح می‌شود اول تعبدی به معنای پذیرش کلام وحی و سخن مفسرین این کلام یعنی معصومین دوم برهان به معنای پذیرش برهان عقلی به شرط دوری از مغالطه و تفکر پیرامون استدلال و بررسی استدلال با استدلال نه با تجربیات و علایق شخصی.

اقوال وحی:

آیهٔ 99 و 100 سورهٔ مؤمنون: تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (99)
شايد من در آنچه وانهاده‏ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (100)

شاید برخی اشکال بر این آیه وارد کنند که عمومیت ندارد ولی کلام حضرت امیر تأیید می‌کند که عمومیت دارد:

امير المومنين در خطبه 188 نهج البلاغه درباره مردگان (به طور اعم) چنین می​فرماید: « آنها نه می ​توانند کارهای بد خود را دیگر جبران نمایند و نه توانائی دارند چیزی بر حسنات خود بیفزایند.»  

گرچه آیات متعددی در قرآن حضور انسان در عالم برزخ را تا عالم قیامت به صورت پیوسته و شامل عموم انسانها بیان می‌کند لذا مرگ به معنی جهنمی جاویدان نیست بلکه مرگ به معنی تکامل برزخی و احیاناً تصفیه شدن و لایق تقرب خدا شدن در جهنم قیامت است بسته به اعمال و اخلاق و اعتقادات که در دنیا انسان کسب کرده لذا جاویدان جهنمی فقط کفاری هستند که عامداً و از روی محاربه مخالف خدا و اوامر وی بودند و بدون توبه مردند.

اما برهان عقلی در مورد تناسخ یا بازگشت روح به بدنی غیر از بدن اولیهٔ در برگشت مجدد به عالم طبیعت:

«« این طور نیست که نسبت نفس به بدن مانند نسبت شوفر به ماشین یا صاحب خانه به خانه، یا کدخدا به ده باشد،

بلکه نسبت آنها صورت و مادّه است، و مادّه و صورت هم دو شیء نیستند که بر حسب اتفاق کنار هم قرار گرفته باشند

و در اصل هر کدام هویت مستقل و خاصی غیر از هویت دیگری داشته باشند، بلکه چنانچه گفتیم صورت و ماده مبدأ جنس

و فصل هستند، و جنس و فصل در خارج متحدند. پس در خارج ماده متحد با صورت است، منتها در شیئی که قابلیت تبدل و در

نتیجه رسیدن به کمالی هست،( مثلا نبات به حیوان یا معدن به نبات) جهتی را که می خواهد تبدل پیدا کند «ماده» و آنچه را که

تبدیل به آن شده «صورت» می گوییم.بنابه طریقه قوم هم، نفس نسبت به بدن صورت است، و تعلق ذاتی و طبیعی به بدن دارد.

پس زمانی که بعد از استغنای از بدن، هویتی مجرد ( یعنی بدون ماده) یافت و فعلیت محض شد، اعم این که در این فعلیتش جوهر

مجرد عقلانی سعید شده باشد یا شقی، شیء است بدون ماده و غیر مادی، لذا اگر بخواهند غیر مادی را مادی کنند، چون ماده ندارد،

تغییر و تبدیل نمی پذیرد.معنی تبدیل و تغییر این است که یک امر محفوظی در بین باشد و صورتی را که از اول داشته از آن بگیرند و صورت

دیگری بدهند، اما اگر چیزی صرف صورت، بدون ماده شد وقتی بخواهند آن را تغییر دهند، صورتش را که معدوم کردند، تمام هویت آن شیء

معدوم می شود. حاصل بحث اینکه ذوالماده کردن چیزی که ذاتا بدون ماده است که عبارةٌ اخرای تناسخ است محال و ممتنع است.


معاد از دیدگاه امام خمینی (ره) صفحه 100
ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی


رجعت یک مسئلهٔ اعتقادی است و با تناسخ به دلایل و براهین متعدد و اقوالی از معصومین تفاوت دارد من جمله عمومیت نداشتن آن و مهمتر از آن رجعت مانند تناسخ با برهان عقلی عدم بازگشت فعل به قوه مغایرت ندارد.

در اثبات تناسخ تجربیات روحی که مسئلهٔ شخصی است و حتی صحیح بودن آن تجربه هم برای خود شخص با رعایت ملاکهای صحت تجربه مثل عقل و وحی جای بسی تأمل دارد شرط نیست و مثلاً نمی‌توان گفت چون شهود و تجربهٔ روحی یک عارف برابر ابطال تناسخ بوده پس تناسخ باطل است گرچه می‌شود گفت عرفان و برهان و قرآن از هم جدایی ندارند و در طول یکدیگرند لذا عارفی مثل امام خمینی یا ملاصدارا و ابن سینا و ... شهود و تجربهٔ روحی خود را وقتی بر وحی و عقل عرضه می‌کنند مغایرتی نمی‌بینند تا اصل تجربهٔ آنها زیر سؤال باشد و اصولاً هدف خداوند هم از خلقت پیامبر درون یعنی عقل و پیامبر بیرون یعنی وحی شامل قرآن و معصومین جزء این نبوده و نخواهد بود لذا برای اثبات تناسخ نقل وحی شامل قرآن البته بدون تفسیر به رأی و تمسک به مفسرین حقیقی قرآن یعنی معصومین ممکن نیست می‌ماند برهان عقلی، تا به حال از طرفداران تناسخ شخصی را ندیدم با برهان صحیح و قابل قبول در تمام محافل علمی بتواند تناسخ را اثبات کند و عمده براهین ابطال بی پاسخ مانده‌اند البته با توجه به اینکه هر پاسخی نزد اهل علم نمی‌تواند یک برهان باشد همچنانکه در قیاس با براهین ابطال این مسئله کاملا مشهود است.









برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط shahram2002002 » جمعه اسفند ماه 21, 1388 23:28

درود برشما:
با همه توضیحات بجا ودرست عزیزان پرسشی برایم به وجود آمده وآن هم اینست:
  به عقیده ی معتقدان به تناسخ هدف ومقصوداز تناسخ چیست؟
با سپاس

برای نویسنده این مطلب shahram2002002 تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
shahram2002002
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 2 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » شنبه اسفند ماه 21, 1388 00:52

shahram2002002 نوشته است:درود برشما:
با همه توضیحات بجا ودرست عزیزان پرسشی برایم به وجود آمده وآن هم اینست:
  به عقیده ی معتقدان به تناسخ هدف ومقصوداز تناسخ چیست؟
با سپاس


درود بر شما

احتمالا دادن فرصتهای بی شماری به انسان از جانب خداوند برای جبران گذشته که این مسئله بدون وجود تناسخ هم مشکل لاینحل نیست چون توبه برای جبران گناهان هست و البته توبه حقیقت است و موافق وحی و عقل بر خلاف تناسخ که منبع و مبنای صحیحی ندارد. و مورد دیگر اینکه تناسخیون اعتقاد دارند یک بار مرگ برای انسانی که نیاز به جبران دارد مقارن خلود و جاودانگی در آتش جهنم است که این هم بر مبنای صحیحی استوار نیست چون همانطور که عرض شد توبه و اثرات اعمال نیک در برزخ، تکامل برزخی و تصفیه و لایق بهشت شدن با ماندن مدتی نه دائمی در جهنم این ابهام را هم رفع می‌کند گرچه انسان طاقت یک لحظه عذاب الهی را هم ندارد لذا فقط کفار و منافقینی که عمداً عناد ورزیدند و مرتکب سیئات شدند مخلد و جاودان در آتشند.

برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط saaena » شنبه اسفند ماه 22, 1388 13:16

shahram2002002 نوشته است:درود برشما:
... پرسشی برایم به وجود آمده وآن هم اینست:
  به عقیده ی معتقدان به تناسخ هدف ومقصوداز تناسخ چیست؟
با سپاس



سلام و درود

به من بگو هدف از زندگی چیست!؟

هدف از زندگی هرچه باشد، یک یا چند بارش فرقی نمی کند، باز همان است.
همان خردی که در ورای "تنها یک بار زندگی زمینی" نهفته است، بیشتر از آن را چه بسا می توان در ورای "زندگی های متوالی زمینی" دید. ضمنا نظریه زندگی های متوالی که رایج ترین نظریه در باب تناسخ است و در آن اجماع میلیاردی در بین مکاتب و مذاهب امروز دنیا وجود دارد را در این پست آورده ام : http://www.aramgroup.ir/ftopicp-501.html#489

اما،
اگر میخواهی آب را از سرچشمه بنوشی، توصیه من به شما مطالعه کتب موجود در این خصوص است. درست همانطور که اگر کسی بخواهد اسلام را آنطور که هست و نه آنطور که عوام می گویند و می فهمند بشناسد باید سراغ منابع برود.

در خصوص نظریه زندگی های متوالی، کتاب "معنویت یک علم است" و "راه کمال" از استاد دکتر بهرام الهی را در بین متفکرین و اندیشمندان مسلمان معاصر، و همینطور از مکاتب متاخر کتب اکنکار که اغلب به فارسی ترجمه شده اند را به شما دوست گرامی برای تحقیق و شناخت بیشتر پیشنهاد میکنم.

یکی از اشکالات منتقدین سطحی و ناآشنا به این نظریه، استناد به منابع و نظریات منسوخ شده و نامتعارف تناسخ است که حتی در در عهد قدیم هم طرفدار نداشته است. و با تعمیم دادن یک برداشت سطحی از تناسخ و برچسب کفر و الحاد و ... بر روی دیگران همان کاری را کردن که کلیسا با گالیله و کپلر انجام داد.

طبیعتا اینکه بیش از ۳ میلیارد مردم امروز کره زمین به چیزی اعتقاد داشته باشند (تعداد بیشتر نشانه محق بودن نیست اما نشانه تعداد بسیار زیاد مکاتب و طرق مذهبی و عرفانی و اندیشمندان و متفکرین بیشتر که هست) عقل سلیم حکم میکند موضوع به همین سادگی ها هم نباشد.

ضمنا در تاریخ دین اسلام تعدادی از اندیشمندان و متفکرین شیعه و سنی نیز موفق شده اند به درکی از اسلام برسند که آنرا مغایر با اندیشه زندگی های متوالی نبینند که البته به خاطر حاکمیت رسمی و نهادین یک برداشت غالب، در اقلیت قرار گرفته و فرصت بروز یا کسب اقبال عمومی را نیافته اند.

عشق برای شما
سائنا

برای نویسنده این مطلب saaena تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
saaena
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 19
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 10, 1388 01:00
تشکر کرده: 10 بار
تشکر شده: 21 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » يکشنبه اسفند ماه 22, 1388 01:43

باسمه تعالی
درود بر دوستان

عقاید انسان در ساختن شخصیت وی حتی برای ابد و بروز آن در اعمال او غیر قابل انکار است لذا صرف نظر از داشتن عقیده‌ای که کذب نباشد شما مقایسه کنید انسانی را که بداند فرصت برای جبران در زندگیهای دیگر به زعم تناسخیون دارد با انسانی که قدر عمر را دانسته و از هر لحظهٔ آن برای خودسازی و ابد بهره می‌برد چون می‌داند یک بار فرصت خودسازی دارد و همین یک بار هم اگر خوب استفاده کند برای سعادتش کافی است و اگر استفاده نکند به همان میزان دچار خسران شده است. لذا انسانی که افکار خود را به امثال اشخاصی مثل دکتر بهرام الهی بسپارد دریا را رها کرده و دست به سمت چالهٔ آب ناپاک برده چرا؟ اکثر ما سارکوزی رئیس جمهور فرانسه را می‌شناسیم ایشان نزد رؤسای جمهور دیگر کشورهای غربی به عنوان شخصیتی که فساد اخلاقی زیادی دارد شناخته شده است بهرام الهی هم رابطهٔ خوبی با سارکوزی دارد حالا با اینکه این رابطه در قالب وطن فروشی است یا غیره کاری نداریم و طبق اخبار معتبر در برنامهٔ اخیری که چند کشور اروپایی من جمله فرانسه و ایالت متحده بر ضد بر اندازی نظام ایران داشتند و این نقشه لو رفت مشخص شد یکی از عاملان اصلی در این نقشه بهرام الهی است که حالا برخی فریب خوردگان و غافلین از آن به عنوان نماد تجدد در مذهب و منبع پاک و سالم افکار دینی و معرفتی بلکه منشاء خواصانه از نظریات دینی می‌دانند. نه اجماع هندوها ملاک است نه اجماع غلط کل بشریت چند میلیاردی چون بدترین ضربه به دین به اسم دین است لذا تمام اینها به دلیل تغییر مزاج انسان در عدم دقت در دریافت افکار و آراء است که مثلا اقوال معصومین و قرآن را رها کرده متمسک به آقای ایکس و فلان که خودشان مشکلات زیادی دارند بشود البته ما همیشه با زبان منطق و برهان حاضر به پاسخگویی بودیم اگر طفره نروند و یا در اثر جهل قیاس غلطی بین دوره لورسانس و تحجر گرایی کلیسا که باعث دین زدگی اروپاییان شد در صورتی که دین تحریف نشده نه تنها مشکلی با علم ندارد بلکه تشویق به کسب آن هم می‌کند لذا مشاهده می‌کنید دانشمندان و عرفا و فیلسوفان کثیری در دامن اسلام پرورش یافتند و تا ابد مطرح خواهند ماند چون حرفشان حرف دیروز نبود که امروز کهنه شود ولی بدبختی برخی از ما شیعیان این است که کنار دریا هستیم و از تشنگی هلاک می‌شویم و مفاخر ما را مثل ابن سینا و مولوی و ... دیگران بهتر از ما می‌شناسند و بر سر اینکه اهل کشورشان بوده حتی به دروغ با هم نزاع دارند آنوقت ما از دنیا بی خبر آن افکار عمیق را کهنه شده و افکار سست و بی پایه را تجدد و روشن فکری می‌پنداریم غافل از اینکه اینها در اثر جهل به فرهنگ و مذهب غنی خودمان است.

دوستدار شما
  

برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط saaena » يکشنبه اسفند ماه 23, 1388 13:08

کتاب دوست ما نیست دشمن ماست. این برداشت درست و سودمند از کتاب است که دوست ماست.

در پایان ،

توصیه من اول به خودم و بعد به شما و دیگر عزیزان این است که اگر واقعا جوینده ایم و پرسش داریم، سعی کنیم آب را از سرچشمه بنوشیم و به های و هوی تنگ نظران و افراد ناآگاه که ممکن است بعضا غرضی هم نداشته باشند توجهی ندشته باشیم. چراکه شیرینی جستجوی حقیقت، از یافتن آن دلنشین تر است.

و به خاطر داشته باشیم

اگر همیشه همان گونه بیاندیشیم که تا به حال اندیشیده ایم، همانی خواهیم شد که هستیم و تنها دو دسته از افراد هستند که نیاز به تغییر ندارند: یافتن این دو دسته رو به شما واگذار می کنم  :)


و به خاطر داشته باشیم

انسانهای بزرگ به نظریات و اندیشه ها فکر می کنند،

                               ذهن های متوسط به رویدادها و اتفاقات

                                                            و ذهن های کوچک به مردم (رابرت کوئیلن)



به امید آنکه شبیه انسان های "متوسط به بالا" باشیم و "سودای سر به بالا داشتن" داشته باشیم که جناب مولانا هم نیکو فرموده است:

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون تو را سودای سربالا نبود

که مشکل از طناب نیست بلکه از خود است.


در پناه عشق

سائنا

برای نویسنده این مطلب saaena تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
saaena
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 19
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 10, 1388 01:00
تشکر کرده: 10 بار
تشکر شده: 21 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » يکشنبه اسفند ماه 23, 1388 16:49

باسمه تعالی

کتاب ترشحات فکری و اندیشهٔ نویسندهٔ آن است اگر کتاب و سخن نباشد فکر و اندیشه به مرحلهٔ ظهور نمی‌رسد پس ای برادر تو همان اندیشه‌ای شخصیت مؤلف کتاب به اندازهٔ مطالب کتاب بلکه بیشتر اهمیت دارد مثل محل جوشش چشمه آب که مهم است از مجاری پاک بگذرد یا مجاری آلوده.

البته آن کسی که متهم به هایو هوی و عامی شده جزء از قرآن و نهج البلاغه و کتب عقلی و فلسفی بزرگان علم چیزی نگفته و جای بسی تأسف است که انسان سرچشمه دین و عقیده سالم را با وجود منابع قرآن و روایی و عقلی هنوز نداند چیست و بدتر اینکه دیگران را هم دعوت به سراب که سرچشمه‌های خیالی خود هستند بکند.

دو دوسته افراد نیاز به تغییر ندارند: اول کسی که جهل مرکب دارد یعنی جاهل است ولی فکر می‌کند ‌می‌داند و عالم است.
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود


دوم کسی که به مرحلهٔ ثبات در عقاید بعد از تحقیق رسیده چون انسان همیشهٔ روزگار که در شک و تردید و اضطراب نیست به هر حال زمانی به ثبات فکری و نظری خواهد رسید البته اگر باز هم نظری شنید و با فکر و تحلیل آن را بهتر دانست خوب مسلماً متحجر نیست آن نظر و فکر جدید را در صورت منطقی بودن بعد از تحقیق می‌پذیرد.

به هر حال کسی که تفاوت فکر علی را با عوام نداند  بهتر که افکارش را به امثال ایکس و ... بسپارد.


برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط saaena » دوشنبه اسفند ماه 24, 1388 18:18

سلام و درود

"منهم امه مقتصده"

نکته ۱ -

نهج البلاغه نتیجه ترشحات ذهنی حضرت امیر نیست. کتاب مقدس نیز نتیجه ترشحات ذهنی پیامبر رحمت نیست. متون مقدس تاریخ نیز همینطور.
تفاوت خوارج با دیگر مسلمانان هم در برداشتشان از کتاب مقدس بود.

البته این دوست عزیزمان که دنیایشان مونوکرومیک و  دوقطبی است، احتمالا تصحیح خواهند کرد که منظور متون شریفه و کتب آسمانی نبوده...
خب دوست من بهتر نیست کمی بیشتر دقت کنید چه می نویسید که نیاز به اصلاح نباشد؟! نمی شود که مرتب کلی گویی کرد و بعد استثنا و بند و تبصره آورد!

این یک مساله بدیهی است که وقتی ما متنی را میخوانیم، باید مراقب برداشت هایمان باشیم. اتفاقا خطای سخن شما همین است که از قرآن و نهج البلاغه مایه میگذارید. و برداشت های یک طیف خاص از متفکرین تاریخ اسلام را (که با برداشت های میلیون ها مسلمان دیگر از سراسر دنیا تفاوت دارد) طوطی وار تکرار می کنید (کاش لااقل کمی هم حرف های خودتان را می شنیدیم چراکه این حرف ها را ما هم خوانده ایم و به اندازه فهم و درک ناقص بشری مان بلدیم!)

شما ادعا میکنی جز از قرآن و نهج البلاغه چیزی نگفته ای! معاذالله!!!!! شما از کجا فهمیده اید که منظور و تفسیر و تعبیر و تاویل آیات قرآن چیست؟  مگر شما وکیل یا نماینده خداوند و ائمه در فهم متن و حکمت ها و پیام هایشان هستید؟! شما فردی عادی هستید. بنده و بقیه هم همینطور. و بهتر است از فهم خود سخن بگوییم. پیامبر هم انسانی شبیه بقیه مردم بود و عادی میزیست "انا بشر مثلکم یوحی الی" که فقط بر او وحی میشد. هیچ داعیه دیگری هم نداشت. " و ما علیک الا البلاغ" . البته اقیانوسی بی انتها بود که به این درجه رسیده بود. اما انسانی بود که در خصوص کلام خالق می گفت بر من اینطور "وحی" شد. و خود البته تفسیر عملی و الگوی والای مریدان و تشنگان بحر خزائنش بود و هست.

بهتر نیست بگوئیم بنده اینطور میفهمم که این آیه یعنی این. یا فلان مفسر یا عالم دینی اینطور معتقد بوده...
نه اینکه برداشت های خود  یا دیگران را به پیامبر و امام منسوب کنیم! البته آن دیگران هم چنین ادعایی نکرده اند و اگر هم جز معصوم فردی چنین ادعایی کرده باشد دروغگو و شارلاتانی بیش نیست.

سرکار نوشته اید "کسی که تفاوت فکر علی را با بقیه نداند...." خب یک نفر را معرفی کنید که بداند فکر علی (ع) چه بوده است !؟؟؟ یک نفر فقط. شما که جای خود دارید اما هرگز در تاریخ اسلام هیچ عالمی ادعا نکرده است که میداند فکر علی چه بوده است. علی دریایی است که هر کس با قاشق خود از آن آب بر میدارد. شما و مخالف افکار شما هر یک به اندازه ظرفیت خود قاشق دارد و از بوستان معارف خوشه میچیند.

ضمنا شما که ادعای علی وار بودن را مطرح کردی مرتبا در جاهای مختلف از قرآن دلیل و آیه و برهان می آوری برای اثبات حرف هایت. علی فرمود "تقولوا و یقولون" اما شما باز بی توجهی میکنی. البته شنیده ام در دانشگاهها به دانشجویان تحقیق می دهند بروند از قرآن آیات اثبات کننده فیزیک کوانتومی و نظریه بیگ بنگ و .... استخراج کنند. گذشته ازاینکه اگر این نظریه ها در قرآن بوده باید به حال مسلمانان تاسف خورد که چرا زودتر از کفار و ماتریالیست ها پی به حقائق هستی نبرده اند،  ضربه ای که این تفکر و برداشت غلط و انحرافی از مکتب اسلام به دین و دینمداران واقعی می زند و زده است هرگز قابل جبران نخواهد بود.

یا اینکه شما این سخن امیر را عملا با یادداشت قبلی خود زیرپا گذاشته ای که "لا تنظر من قال و لکن انظر ما قال". ننگر که می گوید، ببین چه می گوید. خب این با عقل سلیم هم توافق دارد و عملن هم تفسیر کلام وحی است که "فبشر عباد الذین یستمعون القول"  

فردی که ادعای سخن گفتن از نهج البلاغه و درک کلام علی  (ع)  را داشته باشد این ها را آویزه گوش خود میکند نه اینکه با شمشیر تنگ نظری و تعصبات آمیخته با کج فهمی گردن مخالف بزند و گرد و خاک به پا کند که نقد و مباحثه و گفتگوی سازنده پایه اسلام را سست میکند.

برادر من اسلام اگر پایه هایش اینقدر سست است که با چند نقد و تشکیک فروبریزد همان بهتر که بریزد اما بهتر است ما و شما نگران اسلام نباشیم و با دفاع نسنجیده و نخراشیده تند روی نکنیم که این روش  بیشتر باعث مخدوش نمودن چهره اسلام میشود و بهتر است بیشتر نگران پایه های سست اعتقادات و معارف خود باشیم .

نکته ۲-

همچنین  ادعا کرده اید که محل جوشش چشمه مهم است. خب تکرار بدیهیات است اما باز از همان کلی گویی هایی است که ارتباطی به بحث ندارد. چون سرچشمه سخن معصوم یا بزرگان بی غل و غش است اما طناب که به خودی خود شما را بالا نمی برد! با طناب می توان به قعر چاه هم فرو رفت !!

مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سربالا نبود

جهت گیری درست اگر نباشه که همون فهم و برداشت و تفسیر درست از متونه، همونطور که در جای دیگری هم بهش اشاره رفت، طنابی که میتونه ما رو به بالا ببره دقیقا همون طناب ما رو به قعر و تاریکی میبره.




نکته ۳-

در خصوص کتب بشری هم همینطور است و بسیاری از آثار نویسندگان بزرگ توسط دیگران شرح شده است. اگر قرار بود همه یک برداشت و فهم مشترک از متون داشته باشند که شرح بی معنی میشد! از شرح فصوص و کتب سنگین عرفان نظری در اسلام گرفته تا شرح مثنوی که توسط قدما و متاخرین انجام شده و باز هم انجام خواهد شد. هیچ شارحی هم ادعا نکرده است که وکیل و متولی و نماینده نویسنده در تبیین آراء و اندیشه های اوست.


نکته ۴ -

علت این همه جوش و خروش شما درمعرفی تنها چند کتاب از هزاران کتابی  که در این زمینه ها و توسط افراد مختلف نوشته شده متاسفانه تداعی گر ضعف مواضع است. تازه این ها کتاب هایی است که قابل نشر و اخذ مجوز بوده از تیغ مصلحت اندیشی و نگاه محدود نهادهای سانسورکننده نیز گذشته است. اما معرفی کتاب و تاکید بر نوشیدن اندیشه ها از سرچشمه ها، تاکید بر فرهنگ پژوهش و تحقیق و جستجوگری و پرهیز از تفسیر به رای و دستمالی کردن آنهاست. عجیب است که در مکتب خاص فکری شما، رفتن به کتابخانه و باز کردن کتب منتقدین و خواندن آراء آنها تقابل با رای معصوم است!
در اینصورت با "اطلبوا العلم ولو بالصین" علم را طلب کنید حتی اگر در چین باشد، چه می کنید؟!!!!! (باز هم تفسیر به رای؟!)


دوست من،
دفاع بد، عجولانه و احساسی همیشه بهترین حمله است! وقتی موضوعی برای مباحثه و گفتگو و شناخت باز میشود بهتر است با صبر و حوصله "ادفع بالتی هی احسن" با مسائل روبرو شد. بیشتر از آنکه انتقادات و فضای نقادی باعث سست شدن پایه های اعتقادی مردم شود همین برخوردهای بی پایه و دفاع های سست است که اصل موضوع را هم از چشم مردم می اندازد.

ما در حال بررسی منابع و شناخت دلائل معتقدین و مخالفین زندگی های متوالی (تناسخ) هستیم بدون اینکه تعصبی نسبت به هر یک از دو سمت داشته باشیم و نگاهمان هم نسبت به هر دو استدلال های طرفین منتقدانه است و در این راه با تعصب و احساسات و مرتد دانستن مخالف راه به جایی نخواهیم برد. اگر این پیش فرض ها را قبول نداریم ادامه گفتگو بی معناست در غیر اینصورت بهتر است به عنوان  تاپیک وفادار ماند.

بیایید احساساتمان را برای خودمان نگهداریم و با جامه خردمندی و انصاف در جاده  تعادل و اقتصاد گام برداریم.

در پناه عشق

سائنا




برای نویسنده این مطلب saaena تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
saaena
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 19
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 10, 1388 01:00
تشکر کرده: 10 بار
تشکر شده: 21 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » سه شنبه اسفند ماه 24, 1388 00:40

باسمه تعالی
درود بر دوستان و عرض ادب و سلام خدمت دوست عزیز و محترم آقای saaena

متأسفانه اشکال عوام این است که فکر می‌کنند قرآن همین کتاب و نوشته‌ای است که می‌بینند بلکه قرآن یک موجود و بزرگترین مظهر تجلی خداوند و یک حقیقت است که از صدها حجاب گذشته تا به صورت نوشته ملبس شده است و اگر قرآن بخواهد صورت عینیه پیدا کند می‌شود علی، علی صورت عینیه قرآن است انسان کامل است با این اوصاف کسی که عمیق در قرآن و نهج باشد هرگز به محض خواندن لفظ کتاب به طور اعم ذهنش قرآن و نهج را جزء این معنای کلی نمی‌آورد تا شبهه اتهام از طرف دیگران را به قرآن و نهج در سر بپروراند و جانماز آب بکشد و بر اثر همین جهل دیگران را به غلط مصداق دوقطبی گری و ... بنامد.

تفاوت خوارج با دیگر مسلمانان در برداشتشان از قرآن نبود در این بود که می‌گفتند قرآن برای ما بس است مثل برخی خوارج مدرن امروزی و خود را بی نیاز از تفسیر معصوم می‌دانستند لذا بعد از رحلت پیامبر بسیار احادیث شریف ایشان را خلفا سوزاندند اگر قرآن به تنهایی برای هدایت بشر کافی و وافی بود که خداوند مکمل آنها یعنی عترت را که رحمت مطلقه حق هستند مأمور نمی‌کرد و پیامبر انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی... نمی‌گفت.

نمی‌دانم چرا عوام فکر می‌کنند قرآن برای روی تاقچه گذاشتن یا از زیر آن عبور کردن است یا فکر می‌کنند قرآن یک طرف است برای خودش مقدس است و علوم دیگر یک طرف برای تحقیق و فهمیدن مناسب هستند از اسامی دیگر قرآن برهان است یا حکیم است و مبنای حکمت سخن محکم و با استدلال است لذا چقدر کوته نظری است که بگوییم با قرآن نمی‌شود چیزی را اثبات کرد اگر نشود پس قرآن محدودی که ما در ذهن پروراندیم به درد هیچ کاری نمی‌خورد لذا اگر گفته شد قرآن یک حقیقت و شامل علوم بی نهایت و بطون بی شمار است یعنی کتابی است مناسب فطرت انسان که اگر به طریق صحیح از آن بهره ببرد موجب تکامل وی می‌شود نه اینکه بهره بردن قرآن منوط به برداشت شخصی از آن باشد یا برداشت یک طیف خاص بلکه حقایق قرآن دست یافتنی است نه برداشت شدنی این هم یکی از تفاوتهای عمده قرآن است.

بحث یقولون و تقولون هم از مصادیق طوطی وار گفتن شماست که بارها ذکر کردید البته وقتی بنده به درجهٔ یقین برهانی در مطلبی رسیدم حق ندارم با قاطعیت و بر مبنای همان برهان نه تعصب بگویم حقیقت این است آیا پذیرش عقلانی یک مطلب فقط برای پیامبر و امام حجت است گرچه پیامبر وامام علاوه بر آن دارای ایمان قوی و منحصر به فرد هستند. آیا دیگران نمی‌توانند به درجهٔ یقین  از طریق برهان عقلی برسند؟ خوب وقتی می‌بینم موضوع تناسخ کاملا با فطرت و عقل و نقل در تضاد است و تبصره بزنم که عقلانیات امور بدیهی هستند و مثل برداشت علمی نسبی نیستند خوب مثل انکار روز از جانب شما متعجب می‌شوم اگر برداشتهای طیف خاصی از قرآن و نهج را مقابل برداشت های طیف کثیر دیگری به زعم خودتان قرار می‌دهید این نشان می دهد که شأن قرآن را ندانستید چیست که ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم اگر راه و صراط محکم و مستقیم است دیگر بحث نسبی گرایی و مطرح کردن برداشتهای هر طیف معنی ندارد و اینطوری دیگر اگر حق وابسته به برداشت شخصی و طیف باشد که کاملا حق گرایی مسئلهٔ نسبی می‌شود و با هدایتگری قرآن منافات دارد.

شما اگر با قطره چکان هم از دریای بی کران معارف علی می‌دانستید برای رد تناسخ کافی بود ولی افسوس که چنان به حواشی می‌پردازید که موضوع کاملا از جنبه سازندگی خارج شده و تبدیل به مناظره و مشاجره شخصی می‌شود شما جواب برهان فلسفی که ادعا می‌کنید قدیمی شده با همان لسان و به دور از مغالطه پاسخ دهید چون ملحدین هم در نفی خدا به خیال خودشان برهان اقامه می‌کنند ولی برهان آنها نزد فلاسفه و علم مشترک بین آنها اشکال دارد مثلا از دو قضیه یک نتیجه حاصل می شود ملحد همیشه یک طرف قضیه ‌اش مغالطه است که منتهی به نتیجه غلط می‌شود مثل ریاضیدانی که به نتیجه غلطی برسد و دیگر ریاضیدانان با توجه به محکمات عقلی علم ریاضی پی به اشتباهش ببرند یا مغالطه های خارجی مثلا ضمن بحث با شخص دیگر مغالطه کننده برای تضعیف روحیه مقابل بگوید شما بد از دین دفاع میکنی یا شما طوطی وار سخن می گویی یا شما دو قطبی هستی یا این براهین قدیمی شده یا شما تنگ نظر و کج فهم و عجول و احساسی هستی و ... البته اینهایی که عرض کردم با انکار مغالطه کننده همراه است و البته اینها وقتی مطرح می‌شود که طرف مقابل از ارائه پاسخ های برهانی و عقلی صحیح عاجز باشد. بنده ابتدای تایپیک یک برهان آوردم دعوت کردم به مباحثه صحیح و علمی همین بد کاری کردم؟ وقتی عصمت امام هم برهانی شود آنوقت جمله صریح نهج هم نمی گوییم برداشت شخصی است و با تکلف و زحمت سعی کنیم ثابت کنیم منظور امام عدم برگشت اعم انسانها به دنیا نیست.



برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط saaena » سه شنبه اسفند ماه 25, 1388 17:55

ضمن عرض سلام متقابل و تبریک پیشاپیش سال نو خدمت شما و همه دوستان

ابتدا از اینکه جانبداری از بی اخلاقی سارکوزی و ماتریالیست بودن و وطن فروشی و براندازی نظام و امثال آن را به بنده نسبت ندادید تشکر میکنم. عرض اینجانب از دوقطبی نگری هم اتفاقا همین بود و شما هم به دل نگیرید
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
اگر یادداشت هایی که با دقت و حوصله اینجانب و برخی دیگر از دوستان نوشته شده را با تامل و صبر و پرهیز از قضاوت زودهنگام و احساسات مطالعه نمائید مطمئنم فضای گفتگو بیشتر از این هم سازنده خواهد شد.

بنده در این تاپیک به این دلیل ورود کردم که دوست گرامی shahram سوالی رو مطرح کردند که پاسخ مناسبی به آن داده نشده بود.

پاسخ شما با "احتمالا" شروع شده بود و احتمال نشانه عدم شناخت دقیق یا اطمینان است و لذا بنده به این دوست گرامی و دیگر دوستانی که ممکن است تازه با این مباحث آشنا شده باشند، چند منبع دم دستی معرفی کردم. دقت و موشکافی و در نظر داشتن به ظرائف و نکته ها لازمه گفتگوهایی است که در این فضای محدود مجازی طرح میشود و انتظار میرود ما و شما هم رعایت دقت نظر را بنمائیم. لطفا مجددا پاسخ اینجانب را به ایشان مطالعه و پاسخ خود را هم ملاحظه نمائید.

طبیعتا افرادی که در فضای مجازی در این مباحثات و گفتگوها شرکت می کنند کشف القلب که ندارند از ما فی الضمیر من و ما مطلع شوند. ما با آنچه می نویسیم مورد فهم واقع می شویم و اگر در نوشته هایمان رعایت اعتدلال و انصاف را نکنیم، گفتگوها به ثمر نخواهد نشست و بحث به طور خودکار متوقف خواهد شد. به هر حال از اینکه میبینم به دنیای صفر و یک یا سیاه و سفید و .... اعتقاد ندارید خوشحالم و امیدوارم فضای گفتگو و تبادل آراء را کما فی السابق به رسمیت بشناسیم و قبل از اینکه دنبال نتیجه گیری و قضاوت باشیم بی طرفانه و منصفانه به سخن مخالف و موافق گوش دهیم.

ضمنا اگر جاهای دیگر فوروم رو مطالعه کرده باشید بنده نقدهای جدی تری نیز به نظریه تناسخ مطرح کرده ام و لذا تصور احتمالی شما مبنی بر اینکه در اینجا ما به دنبال اثبات تناسخ هستیم تصوری خلاف واقع است. البته به فرض اینکه بنده نوعی به دنبال اثبات یک باور خاص هم باشم، باز دلیل نمیشود آداب اخلاقی بحث را زیر پا گذاشت و مخالف را آماج تیز تهمت ها و نسبت های ناروا قرار داد.


و  اما در خصوص مواردی که در یادداشت قبلی شما مطرح شد موارد زیر عرض می شود:

۱-

ما معتقد نیستیم  قرآن، همین کتاب و نوشته ایست که میبنیم. معتقدیم "حمال ذو وجوه" است. و دارای نص ظاهر، بلکه ظواهر (نظیر آنچه در بیان جناب ابن عربی در خصوص خلیل الله نوشته شد) و دارای بواطن است. هر کسی روشمند عمل کند می تواند بهره ها ببرد. خالق فرموده است "هدی للمتقین". این یعنی برای همه هدایت نیست. باید و نبایدهایی وجود دارد. اگر همه می توانستند به یک اندازه پی به معارف آن ببرند، هدایت آن مشروط به متقین نمیشد.

برای عروج به این آسمان معارف، باید به طناب چنگ زد. و برای بالا رفتن از طناب باید مهارت هایی را داشت و تقویت کرد: هم مهارت هایی که به تزکیه نفس و درون می پردازد هم مهارت هایی که روشمندی و تکنیک ها را بالا ببرد.

نه تزکیه به تنهایی کافی است نه روشمندی. روشمندی را هم بارها در یادداشت های مختلف به نقل از صاحب نظران حوزه معرفت شناسی بیان کردم. روشمندی یعنی اینکه پیچ گوشتی ابزار مناسبی برای کوبیدن میخ نیست روشمندی یعنی شبیه آن کاری که از متاخرین در تفسیر و فهم صحیح آیات قرآن، علامه طباطبائی و علامه جعفری انجام داده اند.

۲-
در خصوص خوارج نیز اینکه می گفتند "قرآن برای ما بس است" از خودشان نبود. استنادشان به قرآن بود. "لا حکم الا ل-الله" را شعار خود کرده بودند و ظاهرا هم با این جمله پی اثبات مقصود خود بودند. "قرآن برای ما بس است" برداشت و فهم بشری آنها از "لا حکم الا ل-الله" است.

آنها اهل تذهیب بودند و به شدت هم پایبند به ظواهر، به چارچوب های دینی، اما اگر روشمند هم می فهمیدند قرآن را، به این بلا و مصیبت دچار نمیشدند!
مشکل خوارج اتفاقا در ایمان درونی شان به اصول سه گانه دین نبود، مشکل آنها ذهن و فلسفه روششان بود.


۳-

توصیه من به شما این است که در خصوص روش "هرمنوتیسم" یا تفسیر متون بیشتر تحقیق نمائید. قرآن را با عقل استاندارد فلسفی نمیشود کشف کرد. برای عقل از قرآن می توان شاهد آورد و محک زد اما با عقل نمیتوان همه معارف قرآن را کشف نمود. (دوست من نمیدانم چرا اینقدر دنبال اثبات هستی!! اثبات هیچ باری از دوش انسان دینمدار بر نمیدارد. او بیشتر با قلب و معرفت و بصیرتش زندگی میکند تا عقل و فلسفه و برهان! البته عقل/ذهن برخی جاها خدمتگذار خوبی است اما هیچ کجا لیاقت پادشاهی را ندارد.)

در باب برهان
برهانی که شما گفتید با برهانی که ما در باب روشمندی تعریف کردیم دو چیز مجزاست. آن اولی برهانی است که خالق به کار می برد و این دومی برهانی است که عقل فیلسوف به کار می برد. مثلا در اولی "وحی به زنبور عسل برهانی است در اثبات هدفمندی خلقت و هدایت همه موجودات". عقل فیلسوف این را نمی پذیرد. اولی از دریچه نگاه خالق است و هدایت گر است و چراغ است برای راهنمایی در طول مسیر ولی این دومی ناقص و مانع است. حتی به تعبیر لغوی کفر، "پوشش" است. چون عقل آن چیزی را می تواند بشناسد که در ظرفش جای بگیرد. و برای همین است که عرفا در دسته بندی حجاب ها، جمادات و گیاهان را نزدیک تر به درک حقیقت باری تعالی دانسته اند چون عاری تر از حجاب های نفسانی و عقلانی و ذهنی بشراند.

به نظرم شما با پذیرش این چهار روشی معرفتی مشکل دارید و حوزه و حیطه آنها به خوبی برایتان روشن نیست و  روش های غیرعقلانی وبرهانی را حذف و روش های شناخت را در نهایت به عقل استدلالی محدود میکنید. البته این شیوه غالب در تاریخ اسلام است که توسط برخی از فقها و فیلسوفان اسلامی پرورده شده ولی در باب معرفت شناسی همه این روش ها هم ارزند و هریک در حیطه خود به ما کمک می کند "فیل" را بشناسیم.

همینطور یکی دیگر از اشکالاتی که در این دیدگاه شما دیده میشود تمرکز بیش از حد  بر عقل استدلالی و تعمیم آن به کل کتاب است. اینکه میگویید قرآن برهان است و حکیم است و ... خارج از فضای بحث سوالی دارم از شما :

فکر نمی کنید این تصویر منطقی و عقلانی و اثباتی که باید همه چیز را به افراد ثابت کرد و باید و نباید های عدیده ای که در این برداشت از اسلام دیده میشود و حاصل ذهن نظامی فلاسفه و فقهای صرف و علمای عقل گرای مطلق است، باعث میشود اسلام محدود به یک طیف و قشر فکری خاص شود؟

آیا به نظر شما، مثلا در همین موضوع تناسخ که باب گفتگویش باز شده، آن مخالفین و مرتدین هم به همین روش تناسخ را برای پیروانشان "اثبات" میکنند؟!


۴- بحث "تقولوا و یقولون" هم واضح و روشن است. بنده مختصرا ورود کردم تا ببینیم با این شیوه برخورد با قرآن به جایی نمیرسیم. چرا؟ یک دلیل مهم این است که برهانی که من و شما از آن سخن می گوییم (برهان بشری) ، قائدتا باید قابل تسری به دیگران هم باشد دیگر!؟ یعنی اگر بنده استدلال کردم که فلان آیه فلان نظریه را ثابت میکند، دیگران هم باید این را بفهمند و در واقع دست به نوعی کشف و استخراج زده باشیم. آیا در خصوص تئوری ها و موضوعات مختلفی که نص صریح قرآن نیست و به قرآن "بسته میشود" اینطور است؟! (اینجا کلی عرض میکنم منظورم لزوما تناسخ نیست. اثبات تئوری بیگ بنگ و نظایر آن و حتی صدها بلکه هزارات اختلافی که بین علمای شیعه و سنی دیده میشود. حتی بین علمای شیعه و شیعه. اگر نیاز هست بفرمائید شواهد را ذکر کنم).

در خصوص ارتباط قرآن و علوم دیگر هم، معتقدیم قرآن یک طرف است و شیمی و فیزیک کوانتومی و دیگر علوم تجربی در طرف دیگر. قرآن نیامده است فرمول H2O را ثابت کند یا قوانین نیوتنی را شرح دهد. قرآن مستقیم و بدون برو و برگرد کتاب هدایت است. کتاب زیست شناسی مولکولی یا کیهان شناسی اما کتاب هدایت نیست. کتاب شناخت طبیعت است. از طبیعت پی به خدا می بریم یا نمی بریم دیگر ربطی به زیست شناسی یا فیزیک ندارد. اما در قرآن چرا ربط دارد. قرآن شواهد از طبیعت می آورد نه برای اثبات فرمول های شیمی و فیزیک، بلکه برای نتیجه گیری در راستای هدفمندی جهان هستی و وجود آفریدگار و هدایت نوع بشر. بدیهی است که این ها در یک سو نیستند. نه موضوعشان یکی است نه هدفشان نه روششان.

ضمنا ما نگفتیم "با قرآن نمی شود چیزی را ثابت کرد" گفتیم تئوری های و نظریات را نمیشود ثابت کرد. اما گفتیم شاهد می توان آورد. ضمنا قرآن اگر کتاب فلسفه و برهان نباشد، معنایش این نیست که باید روی طاقچه اش گذاشت و از زیرش رد شد. برعکس و اتفاقا معتقدیم نگاه اول منجر به چنین دیدگاهی میشود. چون با کتاب برهان و فلسفه که نمی توان زندگی کرد! برای زندگی باید کتاب آئیین زندگی و زنده بودن و زنده زیستن داشت. عقل بخش کوچکی از این آئین است. جان و دل و گوهر درونی و فطرت آدمی است که اگر بیدار شود بهترین رهنماست. ما معتقدیم عقل خدمتکاری است که هزاران سال خودش را جای فرمانروای جان آدمی جا زده است. او متقلب است و پوشاننده حقائق و فیلسوف بواقع کافر است به معنای لغویش. چون عقل حجاب است و اگرچه ممکن است عصای دست عده ای باشد اما باید روزی پوست انداخت و از پوسته به هسته رسید.


۵ - مجددا خواهشمندم مطالب را با حوصله و دقت بیشتری بخوانید تا سوء تفاهمات کمتر ایجاد شود.
بر خلاف آنچه به یادداشت قبلی اینجانب نسبت داده اید، برداشت های رایج مسلمان از قرآن در خصوص تناسخ، با برداشت های ۳ میلیارد بشر امروزی که تناسخ را پذیرفته اند در مقابل هم قرار نگرفته اند. آیا آنها قرآن را خوانده اند که از قرآن تناسخ را برداشت کنند؟! اتفاقا آنها قرآن را نخوانده اند و یا شاید هم خوانده اند اما اینطور نفهمیده اند که تناسخ وجود ندارد یا حتی شاید اینطور فهمیده اند اما قانع نشده اند! شما خود نوشته اید "وقتی می‌بینم موضوع تناسخ کاملا با فطرت و عقل و نقل در تضاد است" درود بر شما. دوست عزیز من، همه حرف همین است. یک عده ای مثل من و شما میبینیم، عده ای نمی بینند! آن سه میلیارد نفری که نمی بینند نه عقلشان مشکل دارد، نه منطقشان، نه ضریب هوشی و .... و نه دنبال دنبال لهو لعب هستند.

ضمنا ما نگفتیم حق نسبی است. ببینید اینها همه برداشت های شخصی شماست که مراد ما این است که بگوئیم حق نسبی است. بحث حق بماند برای فرصتی دیگر و در فضایی مرتبط تر.

۶- در خصوص برهان هم، شما را به "تکافوی ادله" در باب برابری براهین اثبات خدا با برابری براهین نفی وجود خدا، در کتب علامه محمد تقی جعفری ارجاع میدهم. لطفا مطالعه فرمایید. امروز فلاسفه به اتفاق باور دارند که موضوع وجود خداوند، از دیدگاه عقل بشری موضوعی مسکوت است و نمی توان با قاطعیت فلسفی وجود خداوند را نهایتا ثابت یا نفی کرد. یعنی هم میتوان ثابت کرد. هم میتوان نفی کرد. و این می توان های عقلانی به یک اندازه است. این حرف فلاسفه است.

۷- عجولانه رفتار کردن با عجول بودن فرق میکند. احساسی برخورد کردن با احساساتی بودن متفاوت است. کج فهمیدن و نظر تنگ داشتن هم با کج فهم بودن و تنگ نظری متفاوت است. ما ممکن است در خصوص موضوعی دچار قضاوت زودهنگام، بدفهمی و احساسات شویم. اما بهتر نیست شیوه خود را بازنگری کنیم؟ بنده جسارتا این شیوه برخورد رو گوشزد کردم بدون اینکه قضاوت شخصی داشته باشم.و خواستم تاکیدی داشته باشم بر اینکه یک وقت خدای ناکرده فکر نکنیم همه چیز را می دانیم و بر حقیم و مخالفین ما باطل اند.

در پایان، بنده صلاحیت توصیه های اخلاقی را ندارم چون خود به آنها نیازمندتر از هر فرد دیگری هستم اما به عنوان برادر شما عرض میکنم صحیح نیست به عنوان یک مسلمان به یک مسلمان دیگر نسبت های ناروا بدهیم و نویسنده یک کتاب را به جرم بیان اندیشه هایی که به مذاق ما یا حتی دین ما خوش نمی آید به بی بند و باری اخلاقی و وطن فروشی و امثال این متهم کنیم که این شیوه به دور از اخلاق و انصاف و آداب بحث است. امیدوارم به فضای سالم گفتگو و تبادل نظر پایبند باشیم و به دور از تداعی شائبه وابستگی های حزبی و سیاسی و دولتی و انگیزه های خاص .... پذیرای نظرات مخالف باشیم که البته بنده در شما و دیگر دوستان خوبم این پتانسل را مشاهده کردم که وارد فضای گفتگو شدم و امیدوارم بتوانم از نقطه نظرات سازنده شما و دیگر دوستان بهره ببرم.

در پناه عشق

ارادتمند

سائنا

آخرين ويرايش توسط saaena on چهارشنبه اسفند ماه 25, 1388 00:53, ويرايش شده در 2.

برای نویسنده این مطلب saaena تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
saaena
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 19
تاريخ عضويت: سه شنبه اسفند ماه 10, 1388 01:00
تشکر کرده: 10 بار
تشکر شده: 21 بار
امتياز: 0

احتمال حذف تالار تناسخ

پستتوسط aram » سه شنبه اسفند ماه 25, 1388 19:03

سلام بر همه دوستان و علاقمندان به مباحث علمي.
بحث تناسخ خيلي داغ شده است و اين داغ شدن بيشتر ممكن است كه تا حدودي تيز تا كنون اتفاق افتاده است منجر به بحث هاي بيمورد و انحرافي كشيده شود. در اين تالار  مي خواهيم از ديدگاه علمي به تناسخ نگاه كنيم و خارج از تعصبات مذهبي مبني بر وجود يا عدم وجود آن صحبت شود و بيشتر هدف انتقال باورهاي ديگران در اين زمينه را داشتيم. در اين تالار هيچ گونه ديني تبليغ نمي شود و همه ما مسلمان هستيم و قصد تغيير دين يا اعتقادات ديني خود را نداريم. فقط مي خواستيم  در مورد ان صحبت كنيم.
دوستان بحث را خيلي جدي گرفته اند و فكر مي كنند اگر مشكل تناسخ ما حل شود كل جهان در صلح و آرامش فرو مي رود يا اينكه ما رستگا مي شويم .
بهتر است با خونسردي بيشتر اين داستان را دنبال كنيم. از دوستان saaena ، hemmati ، Seyyed، و ديگران كه نظراتشان را در مورد تناسخ داده اند تشكر مي كنم. قصد توهين به ديگران چه دوستان و هم فكر ما هستند و چه هم فكر مانيستند را نداريم .
در تالاري جداگانه در آينده دلايل علمي رد تناسخ را مي نويسم .
پيشاپيش سال نو را به همه شما عزيزان تبريك مي گوييم
دوستدار شما آرام.
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
-
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
-
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود


برای نویسنده این مطلب aram تشکر کننده ها: 3
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52), hemmati (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52), saaena (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 25%
 
aram
استاد آرام - مدیر سایت
 
پست ها : 337
تاريخ عضويت: يکشنبه مرداد ماه 24, 1388 00:00
تشکر کرده: 12 بار
تشکر شده: 253 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » چهارشنبه اسفند ماه 25, 1388 01:57

باسمه تعالی
درود بر دوستان عزیز

دکتر عزیز aram انسان یا باید رومی رومی باشد یا زنگی زنگی، شما که به استناد تجربهٔ هیپنوتیزم موافق تناسخ بودید مانند اکثریت هندوها حالا برای بنده سؤال است که چطور شده می‌خواهید بعد از حذف این تالار در تالار دیگر دلایل خود را در ابطال تناسخ بیان کنید!؟ مگر می‌شود انسان یک مطلبی را هم قبول داشته باشد هم قبول نداشته باشد؟! جمع نقیضین محال است.

البته حقیر بیشتر موافق حل مسئله هستم تا پاک کردن صورت مسئله. با پاک کردن صورت مسئله فکر عوض نمی‌شود مثال می‌زنم: راه علاج بی حجابی در جامعه اگر به طریق چوب و چماق و حذف باشد مقطعی نتیجه می‌دهد بلکه نتیجه عکس می‌دهد ولی با فرهنگ سازی ریشه‌ای مسئله حل و فصل می‌شود. بنده هم روش جدال احسن و سالم و به دور از حاشیه را در بحثها ترجیح می دهم گرچه دوستان به جای پاسخ های مرتبط بحثها را به حواشی بکشانند ناچارا پاسخ می دادم. بحث خیلی ساده است یک برهان عقلی فلسفی در ابتدا نقل قول کردم ببینم تناسخیون می‌توانند برهانی عقلی بر ضد آن اقامه کنند و بدین طریق اگر جانبداری بنده از حق اشتباه بوده برای من و دیگر مخالفین تناسخ روشن شود که تا حالا اینطور نشده.

خواستم در این تبادل اطلاعات ببینیم علت نفوذ یک ایده و فکر در معاد به نام تناسخ در بین قشر متافیزیسین چیست؟ فکری که با فرهنگ و عقاید و علوم عقلی که بالاتر از علوم تجری و حسی است خواه  نا خواه در تضاد است و همهٔ این قیل و قال ها بررسی حقانیت یا عدم حقانیت این تضاد بود که امیدوارم روشن شده باشد که فکر بشر در مورد آنچه وجود دارد در آینده پیشرفت می‌کند نه چیزی که حقیقیت آن با تکلف و هزار اما و اگر بیان می‌شود بلکه تنها دلیل آن بسته به یک تجربه هیپنوتیزم است.

مسئلهٔ تناسخ جدای از بحث اعتقادی اگر در جامعه فراگیر شود این فکر و اندیشه بنابر شواهد تاریخی می تواند موجب سوء استفاده سودجو و مستکبر هم بشود ملتی که بد بودن شرایط فعلی و تحت استعمار بودنشان را بسته به عملکرد خود بلکه مجازات عملکردشان در زندگیهای قبلی می دانند محکوم به استعمار می شوند و راضی به شرایط موجود و این مسئله با شرافت و انسانیت هیچ انسانی سازگار نیست خصوصا ما مسلمانان و شیعیان و خدا نکند استعمار بداند اشاعهٔ یک عقیدهٔ اینچنینی اینقدر برای او منفعت دارد به هر طریقی شده آن را مورد سوء استفاده خود قرار می‌دهد این عرایض دلیلش صحبت شما دربارهٔ صلح و آرامش جهان و رستگاری بود که البته تناسخ هم مثل تمام اعتقادات جدای از بحث علمی متافیزیکی و تجربی مطمئنا در شیوه و کیفیت زندگی فردی و اجتماعی بشر جدای از اثرات آخرتی آن بی تأثیر نیست.

البته باید اقرار کنم در خلال این بحثها استاد عزیز کاملا با ادب و متانت مسائل را دنبال می کردند و هر کجا نیاز بود راهنمایی هم داشتند و اصلا از موقعیت فعلی خود در مقام مسؤول به نحو دیکتاتوری استفاده نکردند بلکه برخورد ایشان بدون تملق برادرانه و دوستانه بود که از لطف و محبت ایشان تشکر می کنم.

سال خوبی داشته باشید.

در پناه حق باشید.

برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

پستتوسط ebliss » چهارشنبه اسفند ماه 26, 1388 11:16

نوشته هاي آقا سيد را خوانديم، واقعا جاي نگرانی است. ایشان علاوه بر رد همه چیزهایی که خارج از حوزه اسلام است، به تخطئه همه دوستان و حتی استاد پرداخته است ،اين چيزي است که در بحث با افراد مذهبي متعصب شاهد آن خواهيم بود.
البته مذهب واقعي چيزي فراي گفته هاي ايشان است، حقيقت مذهب را در نزد عارفاني مانند سهروردي و ابن عربي بايستي جست، نه در واقعيت به يغما برده مذهب. مذهبيون سطحي سالهاست که حتي به گرد اين حقيقت هم نرسيده اند و براي آنها مذهب هدف است نه مسيري براي رسيدن به هدف. روي سخن ما با مذهبيون متعصب در اين مطلب، کساني هستند که مذهب را ابزاري براي رسيدن به اهداف جاه طلبانه خود شمرده اند و مخالفان خود را تحت لواي آن از سر راه برداشته اند. اينها هر کسي که با عقايدشان در تضاد باشد را دگر انديش و ملحد خوانده و بر او خواهند تاخت.
بسياري از افراد متعصب مذهبي (و گاهاً افراد غيرمذهبي هم) بهانه ها و مسائل دين و شريعت را براي نفي عقايد روشنفکران مطرح مي کنند.
پاسخ به بهانه هاي بظاهر مذهبي و برخورد با متعصبيني که مذهب را به وسيله اي براي نفي برابري حقوق روشنفکران و ديگر انسانها تبديل مي کنند، کار چندان سختي نيست و هيچ لازم نيست که شما دانش و اطلاعات زيادي درباره مسائل و متون مذهبي داشته باشيد. کافي است که به چند اصل ساده زير توجه کنيد:
توجه به اين نکته که در بحث ما چگونه عمل مي کنيم.
به ياد داشتن يک سري حقايق ساده و اوليه که در پشت بحث مذهبي پوشيده مانده اند.
توجه به يک سري ديناميسم مذهبي که در بحث مطرح مي شود.
آمادگي خود ما در تأکيد بر مسئوليت شخصي در قبال موضعي که در بحث اتخاذ مي کنيم.
سعي کن تصور روشني از تجارب مثبت و منفي شخصي خود در برخورد با مذهب، همينطور رابطه خود با مذهب، دلگيريهايت از مذهب و نياز خود به مذهب را بشناسي و به آنها اعتراف کني.
اين يک کار رواني و دروني است. آسان هم نيست اما ضروري است تا به خود کمک کني از تجارب مذهبي خلاص شوي و با فکري باز و روشن با فرد مذهبي متعصبي که تو را به بحث مي کشاند، رو به رو شوي. اهميت اين مسئله بدين خاطر است که روابط عاطفي خود تو با مذهب، باعث مي شود که در بحث مربوط به مذهب،احساس گناه، زخم بر دل، عصباني، افسرده، دلگير و ماتم زده شوي و از اينکه نمي تواني فرد مذهبي نما را به «راه صحيح» بکشاني غصه دار مي شوي.
متعصبان مذهبي همه را مطيع و فرمانبر دستورات خود مي خواهند، از برخورد هاي خشن و تهديد کننده با ديگران هيچ ابايي ندارند. کافي است دستورات آنها را اجرا نکني تا تو را به توهين به دين و مذهب متهم کنند اما خودشان از توهين و بي احترامي به عقايد و باورهاي ديگران هيچ ابايي ندارند.
خودمداوايي مذهبي به ما کمک مي کند تا دليل و علت اينکه چرا ما وارد بحث هاي مذهبي مي شويم را بهتر شناخته و درک نموده و بهتر به اين سئوالات جواب دهيم که:
چه چيزي باعث مي شود که من نوعي همچنان بايستم و به اينگونه بحث ها اهميت داده، به آنها گوش دهم و پاسخ دهم؟
چرا من اين بحث را حالا با اين شخص بخصوص و در اين محل انجام مي دهم؟
چرا اين شخص و افراد امثال او بايد عوض شوند؟ عوض شدن يا نشدن طرف چه ضرورتي براي من دارد؟ اصلاً باورها و اعتقادات طرف چه اهميتي براي من دارند بخصوص که با آنها موافق نيستم.
بسياري از ادعاهايي که افراد متعصب مذهبي مطرح مي کنند و بارها از جانب تاريخدانان رد شده اند را بشناس:
اول: افراد مذهبي متعصب ادعا مي کنند که مذهبشان تغيير نمي کند و آنچه که آنها امروز به عنوان اصول و سنت مذهب خود بيان مي کنند درست همان است که در زمان پيغمبر بوده.
تاريخدانان و همه کساني که بي طرفانه به بررسي مذهب در طول تاريخ پرداخته و مي پردازند، بر اين اعتقادند که مذهب طي دوارن مختلف دچار تحول شده و قرائت ها و برداشت هاي مختلف از مذهب هميشه وجود داشته و با گذشت زمان قرائتي بر قرائتي ديگر برتري و مقبوليت بيشتري مي يابد و بعد از آن همان قرائت غالب خود دچار تفسير ها و قرائتهاي نسل هاي بعدي شده و متحول مي شود. پس مذهب و اصول آن در دواران ما هماني نيست که در زمان پيغمبران بوده و نسلهاي بعدي هم مسلماً برداشتها و قرائت هاي خاص خود را از اصول ديني خواهند داشت. اين در حالي است که مذهبيون متعصب هميشه ادعا مي کنند که:
مذهب آنها هيچوقت تحت تأثير عوامل محيطي و شرايط تاريخي مختلف قرار نگرفته و نمي گيرد. گويي مذهبشان همين حالا از آسمان نازل شده است.
دوم: مذهبيون متعصب ادعا مي کنند که مذهب آنها همان سنت الهي است که با فرهنگ جامعه ما مطابقت دارد.
گويا خداوند مذهب و سنت مذهبي را صرفاً براي جامعه ما درست کرده. اين در حالي است که مذهبيون از طرف ديگر ادعا مي کنند که مذهب آنها جهاني است. سنت و اصول مذهبي بر فرهنگ جامعه تأثير مي گذارند اما از آن فرهنگ تأثير متقابل مي گيرند. پس شکل و شيوه برخورد مذهبيون در جوامع مختلف نسبت به بسياري از مسائل يکي نيست.
يادمان باشد که با اينهمه، اشخاص مذهبي نما هميشه طوري تبليغ مي کنند که «طبيعت غير متغير» مذهب خود را به رهروان خود گوشزد کنند تا مبادا کسي جرائت کند تفسيري مغاير با تفسير آنان از مذهب و سنت ارائه دهد.
سوم: افراد متصعب مذهبي ادعا مي کنند که مخالفت آنها با روشنفکری مسئله و موضع شخصي نيست بلکه مذهب آنها اينطور مي گويد، فرهنگ ما چنين است و آنها پيرو مذهب و فرهنگ خود هستند.
شخص با اين گفته در واقع برداشت خود از مذهب را لاپوشاني مي کند، وجود برداشت هاي مختلف از مذهب را هم انکار مي کند. آنها با اينکار از گرفتن هر گونه مسئوليتي در قبال گفته و ادعاي خود طفره مي روند، و در ستم رساني به دگرانديشان و نفي حقوق آنها، از سهم و مسئوليت اجتماعي و انساني خود شانه خالي مي کنند. به عبارت ديگر مي گويند، «تقصير من نيست، من آدم خوبي هستم، خدا اينطور گفته. پس اگر تقصيري وارد باشد اين تقصير خدا است». اگر از اينگونه افراد پرسيده شود که جايگاه پيشداوري و تعصب شخصي خود تو کجاست و تا چه اندازه از عدم شناخت تو نسبت به موضوع مورد بحث ناشي مي شود، شانه بالا مي اندازد و به تعريف از خود مشغول مي شود يا باز همان ادعاهاي مذهبي را تحويل شما مي دهد. چرا که اين ادعاها به اين افراد کمک مي کند تا زحمت بازانديشي و بازبيني گفتار و رفتار را به خود ندهند و حتي در شناخت و تفسير مذهب خود هم تنبلي مي کنند و هرچه از قديم به آنها گفته شده، در بست مي پذيرند و طوطي وار تکرار مي کنند.
چهارم: متعصبان مذهبي، حاميان حقوق روشنفکران را تخطئه مي کنند.
متعصبان مذهبي، روشنفکران و حاميان آنها را به شکلي غير جدي و غير معتبر معرفي مي کنند، بر عليه آنان شانتاژ مي کنند، گاهي با جوک و مسخره از آنها ياد مي کنند تا از هرگونه بحث جدي دراينباره ممانعت به عمل آورند و ذهنها را از پرداختن به موضوع برحذر دارند که خود نوعي تبليغات رواني بر عليه روشنفکران و حاميان آنهاست. مذهبيون متعصب، تا دلتان بخواهند در باب ارزش و کرامت انسان در مذهب خود سفسطه مي بافند و اخلاق خود را برترين معرفي مي کنند اما خود را از هرگونه مسئوليتي در برابر بي حقوقي و سرکوب دگرانديشان معاف مي دارند. آنها مي گويند که خداوند ناظر بر اعمال و رفتار بشري است.در عوض روشنفکری را «پديده وارداتي از غرب، نتيجه لاييک بودن که با فرهنگ مذهبي و ايراني ما بيگانه است» معرفي مي کنند.
اگر قرار است با يک مذهبي متعصب وارد بحث شوي، اين را بياد داشته باش که:
اول: هر دليل و بهانه اي که برايت مطرح مي کنند، دهها سال قبل بارها و بارها جواب داده شده است. اما همچنان مرغشان يک پا دارد و هي بهانه هاي خود را تکرار مي کنند. باورتان نمي شود اگر گفته شود که بعضي از اين متعصبان در قالب فيلسوف، عارف و روانشناس ظاهر شده و بر عليه ديگران مطلب مي نويسند. اما جالب اينجا است که اينگونه افراد در محافل معتبر جهان جايي ندارند.
در واقع، اين خود متعصبان مذهبي هستند که بايد در حالت دفاعي باشند و به اين سئوال جواب دهند که چرا از يک سو دست آوردهاي علم بشري را به رسميت نمي شناسند و مذهب خود را سقف عقل و خرد بشري جا مي اندازند اما از طرف ديگر به جاي شترسواري، ماشين سوار مي شوند و به جاي چاپار ايميل مي فرستند.
دوم: همه بهانه ها و سؤالات متعصبان مذهبي بارها و بارها جواب داده شده اند، اگر واقعاً در پي شناخت و کسب اطلاعات هستند مي توانند به اينترنت و ساير منابع مراجعه کنند.
اما نکته اينجا است که افراد متعصب از مطالعه نوشته ها و ادبياتي که موضع مثبتي نسبت به روشنفکران دارند، خودداري مي کنند.
سوم: بعضي از متعصبان مذهبي از بحث طفره مي روند: بعضي از متعصبان مذهبي از ورود به هر گونه بحثي درباره روشنفکران خودداري مي کنند تا با سکوت خود نوعي خط قرمز در شروع بحث را ايجاد کرده باشند و مانع باز شدن بحث شوند. براي اينان بي طرفي يعني تأييد موضع آنها.
چهارم: بهانه هاي متعصبان مذهبي با نفي شروع مي شوند:
متعصبان مذهبي بحث و صحبت خود را با نفي هرگونه مثبت انديشي درباره آزاد انديشي که آن را حق طبيعي و مسلم انسانها قلمداد مي کند، شروع مي کنند و چون بحث خود را با نفي و انکار شروع مي کنند بنابراين خود را از هرگونه تأثير پذيري از بحث معاف مي دارند و تنها چيزي که در پي آن هستند جا انداختن موضع خودشان است و بس.
پنجم: موضع متعصبان مذهبي نسبت به آزاد انديشي بازتابي از موضع اجتماعي است. عموماً وقتي که جامعه و ارزشهاي آن دچار تحول مي شوند، مذهب هم به دنبال آن عوض مي شود. بدين دليل که مذهب براي استمرار، بايد خود را با ارزشها و عقايد مردم جامعه وفق دهد و اين باعث مي شود که متوليان مذهب برداشتها و قرائت هاي ديني خود را به روز کنند. گفتني است که مذهب کلاً مدتي بعد از تغييرات جامعه دچار تحول مي شود.
پيشنهاد من به  دوستان :
کلاً وارد بحث مذهبي با افراد متعصب نشو. به آنها بگو اگر واقعاً در پي کسب شناخت هستند، خروارها مقاله و مطلب به زبان فارسي و خارجي وجود دارد و اگر آنها علاقه دارند مي توانند به منابع مراجعه کنند. مي تواني در حد امکان منابع را به آنها معرفي کني.
اگر به ادامه بحث اصرار کردند، واضح و روشن به آنها بگو که شخصاً با نظر و برداشت آنها موافق نيستي . بر اين موضع خود پافشاري کن:
نه، من موافق نظر شما نيستم.
نه، به نظر من شما اشتباه مي کنيد.
مي دانم که افرادي با برداشت ها و نظرات شما موافق اند، اما من نيستم.
و همينطور ادامه بده.
يادت باشد که از دخالت احساس و عاطفه خود در چنين مواقعي بپرهيزي. و اگر نتوانستي، در خلوت خود سعي کن رابطه و دلبستگي احساسي و عاطفي خود با مذهب و جمع مذهبي را مورد کنکاش قرار دهي.
باز يادت باشد که در يک بحث با هدف «پيروز شدن در بحث» شرکت نکن. از خودت بپرس: چرا براي من مهم است که اين شخص با نظر من موافقت کند؟ يا چرا براي من مهم است که اين شخص را عوض کنم؟
راحت باش، هر وقت خواستي مي تواني بحث را تمام کني و راهت را بگيري و بروي. خود را نماينده کل جنبش روشنفکران قلمداد نکن که حتماً بايد در بحث پيروز شوي. با خودت مهربان باش. لازم نيست همه مشقت مقابله با متعصبان مذهبي را به تنهايي به دوش بکشي.
فراموش مکن که همه مذاهب زماني براي مردمان و جوامعي رهايي بخش بوده اند و عدالت به ارمغان آورده اند. اما در همان جوامع هم از مذهب براي توجيه سرکوبها، بي حقوقي ها و ستم هايي که به بخشي از مردم روا مي شود، استفاده شده و مي شود.
پشت سر مذهب و متون مذهبي قايم شدن براي انکار مسئوليت فردي کار ساده اي است اما هر کسي بايد شخصاً مسئول پيشداوري و تعصبات خود باشد و در زدودن آنها سهمي براي خود قائل شود.
و فراموش مکن که بسياري از اوقات افراد براي پيشدواري و تعصبات خود، از مشروعيت ديني بهره مي گيرند تا بي مسئوليتي خود را کتمان کنند و بدين وسيله ناخودآگاه، نداشتن فرديت و انديشه مستقل خود را هم آشکار مي سازند و گرنه چنين افرادي خيلي راحت مي توانند بگويند که «دين و مذهب اين را مي گويد اما من شخصاً چنين برداشتي ندارم».
و کلام نهايي براي آقا سيد:
آقا سيد جان اين دو موضوع را از من بیاد داشته باش.( احتمالا اينقدر توي اون اقيانوس علوم شنا کردي که از اين بديهيات دور افتادي)
1- چيزي به نام دوره لورسانس!! وجود ندارد شايد منظورت دوره رنسانس بوده؟!
2- اگر اينطور که دليل آوردي بهرام الهي خائن و وطن فروش است، پس همه ما و همچنين شما هم اينطور هستيم چون از ويندوز مايکروسافت استفاده مي کنيم آنهم نسخه کپي و بدون اجازه و پرداخت حقوق مولف، مايکروسافت هم شرکتي است متعلق به آمريکاي جهانخوار و دشمن شماره يک اسلام و مسلمين بخصوص ايران. همچنین فساد اخلاقی یکی از روسای جمهور سابق آمریکا نیز ثابت گردیده است. پس نتيجه مي گيريم که ... پيدا کنيد پرتقال فروش را!
امیدوارم که همه ما به حقیقت پی ببریم و بدون تعصب با آن روبرو گردیم.

برای نویسنده این مطلب ebliss تشکر کننده ها: 2
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52), saaena (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 16.67%
 
ebliss
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 18
تاريخ عضويت: يکشنبه اسفند ماه 22, 1388 01:00
تشکر کرده: 17 بار
تشکر شده: 21 بار
امتياز: 0

پستتوسط hemmati » چهارشنبه اسفند ماه 26, 1388 16:46

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

بحث تناسخ همانگونه که قبلا هم اشاره نمودیم، بحثی بسیار چالش برانگیز در ادیان مختلف است. همانگونه که شاهد هستیم که مطرح نمودن این بحث و تلاقی (یا حتی بهتر است بگوییم تقابل!) آن با بحثهای دینی که با حضور دوست عزیزمان جناب Seyyed در این تالار مطرح گردید، سبب داغ شدن بحث و در مواردی کوبیدن سخت مواضع یکدیگر بود. همانگونه که دوست و استاد عزیزمان Saaena نیز به تیز بودن نکته ها اشاره نمودند!
البته بنده نیز بر این اعتقادم که کسی که بار شیشه دارد به طرف خانه دیگران سنگ پرتاب ننماید! دوست عزیز جناب Seyyed شما از همان آغاز "استاد" را "دکتر" خواندید، سایرین را مشتی "غافل" و "ناآگاه". این در حالی اتفاق می افتد که هیچ یک از ما تناسخ را تایید ننموده ایم و فقط اظهارات شما در این خصوص را نقد نموده ایم. هیچ کس نگفت که ما مانند هندوها به بودیسم معتقدیم و این نسبتی که به ما داده شد منصفانه نیست!
به هر حال به نظر می رسد که یک جای کار اشکال دارد و در اینجا افرادی به دنبال پیروز شدن خود هستند و نه ایده خود. بیایید از علی(ع) بیاموزیم که همه کارهایش برای خدا بود و بس:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزایش کاهلی
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو رحم بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی
گفت من تیغ از پی حق میزنم
بنده حقم نه مامور تنم
شیر حقم نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گوا
اینگونه می نماید که تاپیکهای تناسخ  به بن بست رسیده است و اگر به همین منوال ادامه دهیم دیگر هیچ پیشرفت مثبتی در آن نخواهیم داشت. بهتر است این تاپیکها مسدود یا حذف گردد یا اینکه بحث را با آرامش بیشتر و در فضایی سالمتر ادامه دهیم و کنترل بیشتری روی خود داشته باشیم تا به یکدیگر توهین ننماییم. فراموش نکنیم که انماالمسلمون اخوه! قدری سعه صدر بیشتر به خرج داده و پذیرای افکار یکدیگر باشیم، چرا که ما نماینده تفکری هستیم که در پشت هر یک از ما قرار دارد.
سال جدید در راه است. سالی پر برکت و سرشار از عشق و شادی را برای همه دوستان آرزو می نمایم.

با آرزوی برکات الهی برای همه شما دوستان عزیز
با آرزوی برکات الهی برای همه شما دوستان عزیز

تنها خردمندترین و نادان ترین انسانها هیچ گاه متحول نمی شوند (کنفوسیوس)

برای نویسنده این مطلب hemmati تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
hemmati
کاربر ویژه
 
پست ها : 220
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 17, 1388 00:00
تشکر کرده: 139 بار
تشکر شده: 315 بار
امتياز: 0

پستتوسط arsham » چهارشنبه اسفند ماه 26, 1388 19:02

با سلام به همه دوستان عزیز
سلام جناب سید من واقعا از حرف شما خیلی تعجب کردم با وجودی که من یکی از مخالفان تناسخ هستم واقعا از حرف شما انتقاد میکنم. چون خدا به همه انسانها قدرت اختیار داده و به همه بندگانش فرمایش کرده دنبال حقیقت باشیم و همه ما میدانیم راه رسیدن به حقیقت به این سادگی ها نیست و مطمئن باشید این بحث تا صدسال دیگه هم ادامه پیدا میکند چون زمانی حقیقت پیدا میشود که هیچ سوالی درباره اش به وجود نیاد اما شما طوری بحث را ادامه دادید که انگار همه حقیقت را یافتید در حالی که من فکر میکنم شما اول راه هستید چون همه موارد و استنادی که به آن اشاره کردید در حد حرف باقی مانده و در عمل نتیجه ای به وجود نیامد. جناب استاد آرام تحت هیچ شرایطی برای رد یا قبول تناسخ اشاره نکردند ایشان عقاید ما را درباره وجود تناسخ را خواستار شدند و شما نباید فکر کنید استناد شما درست است و این اجازه را بدهید همه افراد درباره حرفشان دلیل بیاورند. من از شما جناب سید خواهشمند است اگر واقعا فکر میکنید استناد شما درست است به شما توصیه میکنم حتما هیپنوتیزم را تجربه کنید بعد نظر واقعی خودتان را برای ما ارایه کنید شاید مسئله تناسخ را بهتر بشه درک کرد. من از شما متعجبم به عنوان فرد مذهبی به جای اینکه بدانید حرف ما چقدر درست است فقط قرآن را به عنوان سند انتخاب کردید و انتظار دارید باید حتما پذیرفته شود در حالی که به نظر من گاهی اوقات لازم نیست پذیرفته شود تا زمانی که حقیقتش پیدا شود. درست است قرآن آخرین کتاب آسمانی است ولی ما باید بدانیم چرا آخرین کتاب است برای همین باید حقیقت این کتاب را دریابیم. شاید بشه گفت بعضی افراد قرآن را اشتباه تفسیر نموده اند دلیل نمیشه در حد حرف بپذیریم باید در عمل ثابت شود تا راه حقیقت پیدا شود و من فکر میکنم رد تناسخ اختیاریه و هیچ اجباری در آن وجود ندارد و از شما خواهشمند است تحت هیچ شرایطی نظرات دیگران را پایمال نکنید فقط دیدگاه خودتان را بگویید و مطمئن باشید وجود تناسخ از راه علمی ثابت شده ولی بخاطر یک سری نقض هایی ردی هم در آن وجود دارد. یادتان نرود همه اختیار دارند نظر بدن ولی شما حق ندارید اختیار دیگران را پایمال کنید چون خدا به کار شما اصلا راضی نیست حالا برای ما فرقی نداره تناسخ وجود دارد یا وجود ندارد بنابراین آخرش ما بسوی خدا باز میگردیم و چرا بجای بحث های بیخودی راجع به راههای رسیدن به خدا و پاکیهای درونی صحبت نکنیم. یادتان باشد خدا در قرآن گفته من هیچ چیز را بیهوده نیافریده ام پس هر حرفی هم بیهوده گفته نمیشود. جناب سید اگر بخواهید به این شیوه تبلیغ دین انجام دهید و بدون دلیل باورهای دیگران را رد کنید این کار شما منجر به ضعیف شدن ایمان همه افراد به دین اسلام میشود.
موفق باشید

برای نویسنده این مطلب arsham تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
arsham
کاربر متوسط
 
پست ها : 48
تاريخ عضويت: سه شنبه آذر ماه 2, 1388 01:00
محل سکونت: shiraz
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 55 بار
امتياز: 0

پستتوسط shahram2002002 » پنج شنبه اسفند ماه 26, 1388 00:15

درود بر شما:
چه خواستیم وچه شد من از عزیزان بااطلاع خواستم که به این پرسشم پاسخ دهند که:
به عقیده ی معتقدان به تناسخ هدف ومقصوداز تناسخ چیست؟
اما پاسخ خودرادریافت ننمودم که هیچ بیشتر سردرگم شدم از عزیزانی که پرسش من برایشان مفهوم بود خواستارم به طور اجمال وجوری که قابل فهم باشد پاسخ پرسش مرابدهند
با سپاس

برای نویسنده این مطلب shahram2002002 تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
shahram2002002
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 2
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 2 بار
امتياز: 0

پستتوسط Seyyed » پنج شنبه اسفند ماه 26, 1388 00:43

باسمه تعالی
درود بر دوستان عزیز

قبل از خواندن این متن کسانی که موافق نظریات آقای ebliss هستند ابتدا آن متن را با دقت خوانده بعد خط به خط نظرات و اقول بنده را بر یکی از مصادیق و قالبهای پیش ساخته ایشان تطبیق بدهند بلکه اگر نشد تحمیل کنند تا مشخص شود تمام آن چیزی که ایشان گفتند به وقوع پیوسته و تمام گزینه ها در مورد یک متعصب مذهبی در تقابل یک روشنفکر بیان شده و جای خالی نمانده و یک تصویر ذهنی هم با توجه به این گزارش از یک متعصب دینی با محاسنی تا زیر سینه و اخمو که دکمهٔ پیراهنش را تا آخر بسته و همواره مشغول گفتن ذکر استغفرالله است در ذهن مجسم کنند تا حق مطلب ایشان به نحو احسن ادا شود وگرنه بدانند بنده حقیر نه نماینده گروه یا حزب یا شاخصی هستم که بخواهم به خاطر مصالح مادی و غیره از آن دفاع کنم بنده هم مثل اکثر شما یک جوان دانشجو و علاقه مند به کسب حقایق حالا چرا گرایش به مسائل دینی بیشتر دارم چون هر آنچه در غیر فرهنگ خودمان دیدم کاملتر و بهترش را در فرهنگ دینی و ملی خودمان یافتم البته اگر این نظر شخصی هم حمل بر تعصب نشود دوستان عزیز به عنوان صرف پیشنهاد بپذیرند بنده نه چاقو گلوی کسی گذاشتم که به اجبار این است فقط و نه راه اختیار و انتخاب را منکر شدم اگر هم در متون قاطع سخن گفتم چون به آنچه دریافتم یقین علمی پیدا کردم و دوست داشتم دیگران هم به همین درجه یقین برسند.

امروزه عده یی به نام نقد که ویژگی های تخریبی دارد نقد علمی را به بن بست می کشانند. این رفتار بزرگترین خطای روشنفکری است که مولفه های توسعه را از همگرایی به تقابل و سطح را از دانایی به تجاهل می کشاند. در ساحت علم، مدیریت و سیاست نقدی قابل قبول و علمی است که بدیل پدیده مورد رد یا نقد را پیشنهاد دهیم والا نقد غیرعلمی به لمپنیسم و تزلزل بنیان های جامعه به ویژه فرهنگ منتهی خواهد شد.
روشنفکری دینی و حتی سکولار از فحاشی و بی ادبی فاصله زیادی گرفته است. روشنفکری دینی مروج اخلاق، تواضع و هدایت پیامبرگونه یی است که دل خلایق نشکند والا خشونت کلامی زیرساخت ستیزه گری است. آنهایی که به نام روشنفکری سامانی را رد می کنند و هیچ برنامه یی را قبول ندارند و بر تمام راه ها خط بطلان می کشند ندانسته از پیروان آنارشیسم اند که خود غرب آن را مجنون یافته و مدفون کرده است.

همین جناب سهرودی هم که نماد دیندار واقعی است به زعم دوست عزیز ebliss منکر تناسخ است با دلیل، بنده هم آب را از سرچشمه یعنی اقوال بزرگان برای شما ذکر کردم گفتم به همین لسان عقلی که زبان بین المللی بشر است از تناسخیون یا افکار فلسفی صحیح خودتان در اثبات تناسخ مطلبی ذکر کنید تا فضا از محفل پرداختن به حاشیه تبدیل به محفل علمی بشود ولی تا به حال کسی این مهم را ظاهرا نتوانسته انجام بدهد بیشتر پیرامون نقدی بر رفتارهای بنده حالا درست یا غلط بحث شده است که البته قسمتی از انتقادهای منصفانه را از دوستان عزیزم می پذیرم و متشکر آنها هستم. در جایی یک اشتباه تایپی لفظی را در مورد رنوسانس و لروسانس پیراهن عثمان کرده و باز به جای پرداختن به اصل مطلب برای تخریب این مورد را ذکر کرده که اگر خود روشنفکر  اهل تجدد بودی جناب ebliss این هم یادگاری از بنده سالها است که فرهنگستان زبان این نوع نوشتار در مورد کلمهٔ مسئول را منسوخ کرده و صحیح آن اینطور مسؤول شده است. در مورد پرتقال فروش خوب دوستان حتما قوانین کپی رایت را از مراجع تقلید خود استفتاء کردند یا فتوای آنها را می‌دانند موضوع اینقدر ساده و سطحی هم مثل پرتقال نیست چون ایران در تحریم سیاسی است لذا عضو تجارت جهانی نیست تا از قانون کپی رایت بین المللی تبعیت کند لذا مراجع فرمودند اکثرا که موضوع ویندوز و نرم افزارهای خارجی تابع قوانین بین کشور ما و کشورهای دیگر است که با توجه به آنچه عرض شد تابعیتی به دلیل تحریم خودشان وجود ندارد.

مجدداً از حسن توجه استادو دکتر عزیز تشکر می کنم بر خلاف آن چیزی که برخی دوستان تصور می کردند دکتر ناراحت شده اینطور نیست ایشان پیگیر مباحث هستند و پاسخ بنده را به صورت خصوصی بنابر دلایلی دادند.

سال نو پیشاپیش مبارک باد.

برای نویسنده این مطلب Seyyed تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
Seyyed
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 16
تاريخ عضويت: سه شنبه بهمن ماه 26, 1388 01:00
تشکر کرده: 0 دفعه
تشکر شده: 19 بار
امتياز: 0

اين تالار فعلا بسته مي باشد.

پستتوسط aram » پنج شنبه اسفند ماه 27, 1388 11:47

با سلام بر همه دوستان .
بحث تناسخ به شدت بالا گرفته است . از انجايي كه محدوديتهاي در اين زمينه ها وجود دارد و براي جلو گيري از برخي مشكلات اين تالار فعلا بسته مي باشد.
همان طور كه گفته شد در تالاري ديگر دلايل رد تناسخ را خواهيم آورد.
با آرزوي سالي پر از نشاط و شادي
دوستدار شما آرام
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
-
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
-
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود


برای نویسنده این مطلب aram تشکر کننده ها:
amirhvr (يکشنبه دي ماه 11, 1390 06:52)
رتبه: 8.33%
 
aram
استاد آرام - مدیر سایت
 
پست ها : 337
تاريخ عضويت: يکشنبه مرداد ماه 24, 1388 00:00
تشکر کرده: 12 بار
تشکر شده: 253 بار
امتياز: 0


بازگشت به تناسخ و زندگی گذشته

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 1 مهمان

cron