ضمن عرض سلام متقابل و تبریک پیشاپیش سال نو خدمت شما و همه دوستان
ابتدا از اینکه جانبداری از بی اخلاقی سارکوزی و ماتریالیست بودن و وطن فروشی و براندازی نظام و امثال آن را به بنده نسبت ندادید تشکر میکنم. عرض اینجانب از دوقطبی نگری هم اتفاقا همین بود و شما هم به دل نگیرید
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اگر یادداشت هایی که با دقت و حوصله اینجانب و برخی دیگر از دوستان نوشته شده را با تامل و صبر و پرهیز از قضاوت زودهنگام و احساسات مطالعه نمائید مطمئنم فضای گفتگو بیشتر از این هم سازنده خواهد شد.
بنده در این تاپیک به این دلیل ورود کردم که دوست گرامی shahram سوالی رو مطرح کردند که پاسخ مناسبی به آن داده نشده بود.
پاسخ شما با "احتمالا" شروع شده بود و احتمال نشانه عدم شناخت دقیق یا اطمینان است و لذا بنده به این دوست گرامی و دیگر دوستانی که ممکن است تازه با این مباحث آشنا شده باشند، چند منبع دم دستی معرفی کردم. دقت و موشکافی و در نظر داشتن به ظرائف و نکته ها لازمه گفتگوهایی است که در این فضای محدود مجازی طرح میشود و انتظار میرود ما و شما هم رعایت دقت نظر را بنمائیم. لطفا مجددا پاسخ اینجانب را به ایشان مطالعه و پاسخ خود را هم ملاحظه نمائید.
طبیعتا افرادی که در فضای مجازی در این مباحثات و گفتگوها شرکت می کنند کشف القلب که ندارند از ما فی الضمیر من و ما مطلع شوند. ما با آنچه می نویسیم مورد فهم واقع می شویم و اگر در نوشته هایمان رعایت اعتدلال و انصاف را نکنیم، گفتگوها به ثمر نخواهد نشست و بحث به طور خودکار متوقف خواهد شد. به هر حال از اینکه میبینم به دنیای صفر و یک یا سیاه و سفید و .... اعتقاد ندارید خوشحالم و امیدوارم فضای گفتگو و تبادل آراء را کما فی السابق به رسمیت بشناسیم و قبل از اینکه دنبال نتیجه گیری و قضاوت باشیم بی طرفانه و منصفانه به سخن مخالف و موافق گوش دهیم.
ضمنا اگر جاهای دیگر فوروم رو مطالعه کرده باشید بنده نقدهای جدی تری نیز به نظریه تناسخ مطرح کرده ام و لذا تصور احتمالی شما مبنی بر اینکه در اینجا ما به دنبال اثبات تناسخ هستیم تصوری خلاف واقع است. البته به فرض اینکه بنده نوعی به دنبال اثبات یک باور خاص هم باشم، باز دلیل نمیشود آداب اخلاقی بحث را زیر پا گذاشت و مخالف را آماج تیز تهمت ها و نسبت های ناروا قرار داد.
و اما در خصوص مواردی که در یادداشت قبلی شما مطرح شد موارد زیر عرض می شود:
۱-
ما معتقد نیستیم قرآن، همین کتاب و نوشته ایست که میبنیم. معتقدیم "حمال ذو وجوه" است. و دارای نص ظاهر، بلکه ظواهر (نظیر آنچه در بیان جناب ابن عربی در خصوص خلیل الله نوشته شد) و دارای بواطن است. هر کسی روشمند عمل کند می تواند بهره ها ببرد. خالق فرموده است "هدی للمتقین". این یعنی برای همه هدایت نیست. باید و نبایدهایی وجود دارد. اگر همه می توانستند به یک اندازه پی به معارف آن ببرند، هدایت آن مشروط به متقین نمیشد.
برای عروج به این آسمان معارف، باید به طناب چنگ زد. و برای بالا رفتن از طناب باید مهارت هایی را داشت و تقویت کرد: هم مهارت هایی که به تزکیه نفس و درون می پردازد هم مهارت هایی که روشمندی و تکنیک ها را بالا ببرد.
نه تزکیه به تنهایی کافی است نه روشمندی. روشمندی را هم بارها در یادداشت های مختلف به نقل از صاحب نظران حوزه معرفت شناسی بیان کردم. روشمندی یعنی اینکه پیچ گوشتی ابزار مناسبی برای کوبیدن میخ نیست روشمندی یعنی شبیه آن کاری که از متاخرین در تفسیر و فهم صحیح آیات قرآن، علامه طباطبائی و علامه جعفری انجام داده اند.
۲-
در خصوص خوارج نیز اینکه می گفتند "قرآن برای ما بس است" از خودشان نبود. استنادشان به قرآن بود.
"لا حکم الا ل-الله" را شعار خود کرده بودند و ظاهرا هم با این جمله پی اثبات مقصود خود بودند. "قرآن برای ما بس است" برداشت و فهم بشری آنها از "لا حکم الا ل-الله" است.
آنها اهل تذهیب بودند و به شدت هم پایبند به ظواهر، به چارچوب های دینی، اما اگر روشمند هم می فهمیدند قرآن را، به این بلا و مصیبت دچار نمیشدند!
مشکل خوارج اتفاقا در ایمان درونی شان به اصول سه گانه دین نبود، مشکل آنها ذهن و فلسفه روششان بود.
۳-
توصیه من به شما این است که در خصوص روش "هرمنوتیسم" یا تفسیر متون بیشتر تحقیق نمائید. قرآن را با عقل استاندارد فلسفی نمیشود کشف کرد. برای عقل از قرآن می توان شاهد آورد و محک زد اما با عقل نمیتوان همه معارف قرآن را کشف نمود. (دوست من نمیدانم چرا اینقدر دنبال اثبات هستی!! اثبات هیچ باری از دوش انسان دینمدار بر نمیدارد. او بیشتر با قلب و معرفت و بصیرتش زندگی میکند تا عقل و فلسفه و برهان! البته عقل/ذهن برخی جاها خدمتگذار خوبی است اما هیچ کجا لیاقت پادشاهی را ندارد.)
در باب برهان
برهانی که شما گفتید با برهانی که ما در باب روشمندی تعریف کردیم دو چیز مجزاست. آن اولی برهانی است که خالق به کار می برد و این دومی برهانی است که عقل فیلسوف به کار می برد. مثلا در اولی "وحی به زنبور عسل برهانی است در اثبات هدفمندی خلقت و هدایت همه موجودات". عقل فیلسوف این را نمی پذیرد. اولی از دریچه نگاه خالق است و هدایت گر است و چراغ است برای راهنمایی در طول مسیر ولی این دومی ناقص و مانع است. حتی به تعبیر لغوی کفر، "پوشش" است. چون عقل آن چیزی را می تواند بشناسد که در ظرفش جای بگیرد. و برای همین است که عرفا در دسته بندی حجاب ها، جمادات و گیاهان را نزدیک تر به درک حقیقت باری تعالی دانسته اند چون عاری تر از حجاب های نفسانی و عقلانی و ذهنی بشراند.
به نظرم شما با پذیرش این چهار روشی معرفتی مشکل دارید و حوزه و حیطه آنها به خوبی برایتان روشن نیست و روش های غیرعقلانی وبرهانی را حذف و روش های شناخت را در نهایت به عقل استدلالی محدود میکنید. البته این شیوه غالب در تاریخ اسلام است که توسط برخی از فقها و فیلسوفان اسلامی پرورده شده ولی در باب معرفت شناسی همه این روش ها هم ارزند و هریک در حیطه خود به ما کمک می کند "فیل" را بشناسیم.
همینطور یکی دیگر از اشکالاتی که در این دیدگاه شما دیده میشود تمرکز بیش از حد بر عقل استدلالی و تعمیم آن به کل کتاب است. اینکه میگویید قرآن برهان است و حکیم است و ... خارج از فضای بحث سوالی دارم از شما :
فکر نمی کنید این تصویر منطقی و عقلانی و اثباتی که باید همه چیز را به افراد ثابت کرد و باید و نباید های عدیده ای که در این برداشت از اسلام دیده میشود و حاصل ذهن نظامی فلاسفه و فقهای صرف و علمای عقل گرای مطلق است، باعث میشود اسلام محدود به یک طیف و قشر فکری خاص شود؟
آیا به نظر شما، مثلا در همین موضوع تناسخ که باب گفتگویش باز شده، آن مخالفین و مرتدین هم به همین روش تناسخ را برای پیروانشان "اثبات" میکنند؟!
۴- بحث "تقولوا و یقولون" هم واضح و روشن است. بنده مختصرا ورود کردم تا ببینیم با این شیوه برخورد با قرآن به جایی نمیرسیم. چرا؟ یک دلیل مهم این است که برهانی که من و شما از آن سخن می گوییم (برهان بشری) ، قائدتا باید قابل تسری به دیگران هم باشد دیگر!؟ یعنی اگر بنده استدلال کردم که فلان آیه فلان نظریه را ثابت میکند، دیگران هم باید این را بفهمند و در واقع دست به نوعی کشف و استخراج زده باشیم. آیا در خصوص تئوری ها و موضوعات مختلفی که نص صریح قرآن نیست و به قرآن "بسته میشود" اینطور است؟! (اینجا کلی عرض میکنم منظورم لزوما تناسخ نیست. اثبات تئوری بیگ بنگ و نظایر آن و حتی صدها بلکه هزارات اختلافی که بین علمای شیعه و سنی دیده میشود. حتی بین علمای شیعه و شیعه. اگر نیاز هست بفرمائید شواهد را ذکر کنم).
در خصوص ارتباط قرآن و علوم دیگر هم، معتقدیم قرآن یک طرف است و شیمی و فیزیک کوانتومی و دیگر علوم تجربی در طرف دیگر. قرآن نیامده است فرمول H2O را ثابت کند یا قوانین نیوتنی را شرح دهد. قرآن مستقیم و بدون برو و برگرد کتاب هدایت است. کتاب زیست شناسی مولکولی یا کیهان شناسی اما کتاب هدایت نیست. کتاب شناخت طبیعت است. از طبیعت پی به خدا می بریم یا نمی بریم دیگر ربطی به زیست شناسی یا فیزیک ندارد. اما در قرآن چرا ربط دارد. قرآن شواهد از طبیعت می آورد نه برای اثبات فرمول های شیمی و فیزیک، بلکه برای نتیجه گیری در راستای هدفمندی جهان هستی و وجود آفریدگار و هدایت نوع بشر. بدیهی است که این ها در یک سو نیستند. نه موضوعشان یکی است نه هدفشان نه روششان.
ضمنا ما نگفتیم "با قرآن نمی شود چیزی را ثابت کرد" گفتیم تئوری های و نظریات را نمیشود ثابت کرد. اما گفتیم شاهد می توان آورد. ضمنا قرآن اگر کتاب فلسفه و برهان نباشد، معنایش این نیست که باید روی طاقچه اش گذاشت و از زیرش رد شد. برعکس و اتفاقا معتقدیم نگاه اول منجر به چنین دیدگاهی میشود. چون با کتاب برهان و فلسفه که نمی توان زندگی کرد! برای زندگی باید کتاب آئیین زندگی و زنده بودن و زنده زیستن داشت. عقل بخش کوچکی از این آئین است. جان و دل و گوهر درونی و فطرت آدمی است که اگر بیدار شود بهترین رهنماست. ما معتقدیم عقل خدمتکاری است که هزاران سال خودش را جای فرمانروای جان آدمی جا زده است. او متقلب است و پوشاننده حقائق و فیلسوف بواقع کافر است به معنای لغویش. چون عقل حجاب است و اگرچه ممکن است عصای دست عده ای باشد اما باید روزی پوست انداخت و از پوسته به هسته رسید.
۵ - مجددا خواهشمندم مطالب را با حوصله و دقت بیشتری بخوانید تا سوء تفاهمات کمتر ایجاد شود.
بر خلاف آنچه به یادداشت قبلی اینجانب نسبت داده اید، برداشت های رایج مسلمان از قرآن در خصوص تناسخ، با برداشت های ۳ میلیارد بشر امروزی که تناسخ را پذیرفته اند در مقابل هم قرار نگرفته اند. آیا آنها قرآن را خوانده اند که از قرآن تناسخ را برداشت کنند؟! اتفاقا آنها قرآن را نخوانده اند و یا شاید هم خوانده اند اما اینطور نفهمیده اند که تناسخ وجود ندارد یا حتی شاید اینطور فهمیده اند اما قانع نشده اند! شما خود نوشته اید "وقتی میبینم موضوع تناسخ کاملا با فطرت و عقل و نقل در تضاد است" درود بر شما. دوست عزیز من، همه حرف همین است. یک عده ای مثل من و شما میبینیم، عده ای نمی بینند! آن سه میلیارد نفری که نمی بینند نه عقلشان مشکل دارد، نه منطقشان، نه ضریب هوشی و .... و نه دنبال دنبال لهو لعب هستند.
ضمنا ما نگفتیم حق نسبی است. ببینید اینها همه برداشت های شخصی شماست که مراد ما این است که بگوئیم حق نسبی است. بحث حق بماند برای فرصتی دیگر و در فضایی مرتبط تر.
۶- در خصوص برهان هم، شما را به "تکافوی ادله" در باب برابری براهین اثبات خدا با برابری براهین نفی وجود خدا، در کتب علامه محمد تقی جعفری ارجاع میدهم. لطفا مطالعه فرمایید. امروز فلاسفه به اتفاق باور دارند که موضوع وجود خداوند، از دیدگاه عقل بشری موضوعی مسکوت است و نمی توان با قاطعیت فلسفی وجود خداوند را نهایتا ثابت یا نفی کرد. یعنی هم میتوان ثابت کرد. هم میتوان نفی کرد. و این می توان های عقلانی به یک اندازه است. این حرف فلاسفه است.
۷- عجولانه رفتار کردن با عجول بودن فرق میکند. احساسی برخورد کردن با احساساتی بودن متفاوت است. کج فهمیدن و نظر تنگ داشتن هم با کج فهم بودن و تنگ نظری متفاوت است. ما ممکن است در خصوص موضوعی دچار قضاوت زودهنگام، بدفهمی و احساسات شویم. اما بهتر نیست شیوه خود را بازنگری کنیم؟ بنده جسارتا این شیوه برخورد رو گوشزد کردم بدون اینکه قضاوت شخصی داشته باشم.و خواستم تاکیدی داشته باشم بر اینکه یک وقت خدای ناکرده فکر نکنیم همه چیز را می دانیم و بر حقیم و مخالفین ما باطل اند.
در پایان، بنده صلاحیت توصیه های اخلاقی را ندارم چون خود به آنها نیازمندتر از هر فرد دیگری هستم اما به عنوان برادر شما عرض میکنم صحیح نیست به عنوان یک مسلمان به یک مسلمان دیگر نسبت های ناروا بدهیم و نویسنده یک کتاب را به جرم بیان اندیشه هایی که به مذاق ما یا حتی دین ما خوش نمی آید به بی بند و باری اخلاقی و وطن فروشی و امثال این متهم کنیم که این شیوه به دور از اخلاق و انصاف و آداب بحث است. امیدوارم به فضای سالم گفتگو و تبادل نظر پایبند باشیم و به دور از تداعی شائبه وابستگی های حزبی و سیاسی و دولتی و انگیزه های خاص .... پذیرای نظرات مخالف باشیم که البته بنده در شما و دیگر دوستان خوبم این پتانسل را مشاهده کردم که وارد فضای گفتگو شدم و امیدوارم بتوانم از نقطه نظرات سازنده شما و دیگر دوستان بهره ببرم.
در پناه عشق
ارادتمند
سائنا