خیلی اتفاقی متوجه شدم که یکی از آشناها خیلی چیزا در مورد این مسائل میدونه
و کمک زیادی به من کرد.تغریبا 2 هفته ای گذشت و من متوجه علاقم به این فرد شدم.
ولی از علاقم چیزی نگفتم .چند روز آخر قبل از اینکه همدیگرو ببینیم گاهی جواب زنگ یا sms منو نمیداد.من بهبش گفتم اکه مزاحم هستم بگو و اون گفت نه تو اصلا مزاحم نیستی و...میگفت من یه مدت کوتاه اینجوری ام ...من کلا آدم جمع گریزی هستم ویا نیاز به تمرکز دارم با هم باشیم متوجه میشی...
گذشت و ما همدیگرو ملاقات کردیم
و بعد از این ملاقات باز هم همین رفتارو داشت باز هم کمتر جواب می داد .هر روز که می گذشت کمتر
تا اینکه یه روز دوباره بهش گفتم این برخوردی که تو با من داری من احساس بد مزاحم بودن بهم دست میده من این حس رو دوست ندارم و ...
گفت اکه جوابت میدادم الآن اینجا نبودی
من گفتم کجا؟؟؟؟!!!!!!!
اون گفت همین جایی که افکارت هست ... و وجود یکی مثل من مسیر فکرتو تغییر خواهد داد و اینو 3 ،4 ساله اینده میفهمی
و من گفتم تو به جای من هم فکر میکنی؟؟؟؟؟؟منظورت از این یه مدت کوتاهی اینجوریم همین 3،4 سال بود؟؟؟؟؟
گفت نه تا وقتی که احساس کنم داری مسیر(مطالبی که گفتم 2 ماه شروع کردم به فهمیدن... )اشتباه میری و تو الان دقیقا تو مسیر هستی
و من گفتم خوبه حداقل اینو میدونم که به اون چیزی که فکر کنیم ظاهر میشه و تو رو همین حساب به من میگی 3،4 ساله دیگه میرسی به حرفم؟؟ ولی من اصلا اینجوری فکر نمی کنم
و مشکل اینجاست که من علاقم به اون داره بیشتر میشه
و همه تمرکز فکرم شده اون چند بار هم تله پاتی ولی بازم به نتیجه گنگی رسیدم واقعا نمیدونم باید چه کار کنم.


