خلق واقعيتها
.
وقتي به اشياي جامد نظير صندلي، شمع، گل از فاصله اي هر چه نزديكتر نگاه ميكنيم، ديگر ذراتي ريز و از هم جدا نميبينيم
. برعكس بافت به هم پيچيده اي از ميدانهاي انرژي را مشاهده ميكنيم. در واقع جهان فقط بازي امواج و رنگها است و آنچه ما ميپنداريم سخت و غير قابل انعطاف است، نرم و قابل تغيير است.
فيزيك كوانتوم نشان داده است كه هوشياري در واقعيت فيزيك نقش بسيار مهمي ايفا ميكند
. زيست شناسان جديد در حال حركت به سوي پنداري مشابه از واقعيت هستند. مطالعات جديد جالب توجه نشان داده است كه مردم، ميمونها، موشها، پرندگان و حتي كريستالها به صورت تلهپاتيكوار با هم در ارتباط هستند ممكن است كه در دنياي مادي اين ارتباط را رد كنند، ولي وجود دارد. ما توده هاي متفرق و جدا از هم نيستيم بلكه با هم در ارتباط هستيم و بر همديگر تاثير ميگذاريم.
كتاب مشهور تمثيل غار
- اثر افلاطون، مردم را درون غار كه به بند كشيده شدهاند تصور مي كند. بيرون از غار آتش ميگيرد و نور آتش و سايه هاي دنياي بيرون روي ديوار غار ميافتد. زندانيان كه به دليل اينكه بسته بودند، نميتوانند حركت كنند. اين سايه ها را به عنوان واقعيت ميپذيرند.
روزي يكي از زندانيان آزاد ميشود پس از اينكه از غار زيرزميني بيرون ميآيد ابتدا نور خورشيد او را كور ميكند پس از اينكه چشمانش به نور عادت كرد از شگفتي هاي دنياي واقعي بيرون حيرت ميكند و متوجه ميشود كه سايه هاي افتاده روي ديوار غار توهمي بيش نبوده است
. مرد آزاد شده سعي ميكند برگردد و بقيه را از بند آزاد كند ولي در بنديان به داستان او از دنياي واقعي ميخندند و بدون پشيماني به زنجيرهاي خود ميچسبند.
وقتي ماژالان، مكتشف پرتغالي در سواحل تيرادو فوگو از كشتي پياده شد
. مردم بومي آنجا از سرنشينان قايق استقبال كردند ولي قادر نبود كشتي بزرگي كه در فاصله دورتر لنگر انداخته بود را ببينند. آنها نميتوانستند باور كنند كه قايق هاي بزرگتري وجود دارد. آنها حتي زماني كه به كشتي بزرگي به اندازه كوه نگاه ميكردند افق را به صورت خطوط پيوسته ميديدند و نور براي آنها از وراء كشتي عبور ميكرد.
ما هم اكنون با مشكلي شبيه بالا روبرو هستيم
.كشتي هاي بادبادي را منكر ميشويم.
اين عقيده قديمي وجود داشت كه ما خالق واقعيت خود هستيم
آيا باورهاي ما اتفاقات را ميسازند يا اتفاقات و واقعيت باورهاي ما را شكل ميدهند؟ كدام صحيح است
. بسياري از افراد مخالف اين هستند. شما جزء كدام هستيد آيا مخالف واقعيت خود هستيم؟. بهتر است به آزمايش هلوت شميت فيزيكدان آلماني كه در اين زمينه انجام گرفته است بپردازيم.
شميت يك لامپ روشنايي را به تعدادي مولد وصل كرد و آنها را در باغچه خانه اش در آلونكي قرار داد و ترتيبي داد كه لامپ در فواصل نامعيني خاموش و روشن شود
. پس از مدتي متوجه شد كه نصف وقت لامپ روشن است و نصف وقت ديگر لامپ خاموش است. شميت گربه اي را در هواي سرد در داخل آلونك گذاشت و با كمال تعجب اين بارمشاهده كرد دفعات روشن بودن لامپ بيش از بارهايي است كه خاموش است. به نظر ميرسد كه گربه كه احتمالاّ ترجيح ميداده گرمش باشد به نحوي بر عملكرد مولدها تاثير گذاشته است .
اگر گربه بتواند واقعيت وجودش را تعيين كند ما چگونه اين كار را انجام ميدهيم؟
ما به صورت خودآگاه و ناخودآگاه بر روي واقعيات و اتفاقاتي كه ميافتد تأثير ميگذاريم و به آنچه فكر ميكنيم
(بصورت خودآگاه و ناخودآگاه) برايمان اتفاق ميافتد. تمام نيروهاي جهان از افكار و باورهاي ما حمايت ميكنند. جهان طوري ساخته شده است كه باورهاي ما را به انجام ميرساند.
ما خالق هستيم، خالق واقعيت ها و اتفاقاتي كه برايمان ميافتد
. افكار ما تصميم ميگيرند كدام عدد يا اسم از ميان ميليونها اسم و عدد در واقعيت ما تجلي پيدا كنند.
ما همه كاميابي ها، شكست ها، بيماريها، روابط، و زخم روحي را خلق كردهايم و يا ايجاد نمودهايم
. اين تفسيري از مثبت انديشي نيست. بلكه فراتر از مثبت انديشي است. باورها تجارب را ميآفرينند نه بر عكس آن را. اگر دزد به منزل ما دستبرد ميزند، ما آن واقعيت را به وجود آوردهايم. اين اتفاقات براي ما خود بخود پيش نيامده است. شايد اين باور قبلاً وجود داشته كه جهان خطرناك است و حالا اين اتفاق افتاده تا اين باور اثبات شود.
در تجربهاي كه در كلاسهايم داشتهام متوجه اين موضوع شدهام كه بسيار از افراد پس از طي دوره ها ميگويند كه بعضي افراد كه با آنها مشكل داشته ابم را نميبينيم يا ديگر آن اتفاقات بد نميافتند
. آنها خودشان موجب ديدن آن دسته از افراد ميشدند يا اينكه آن اتفاقات بدي بيفتد. حالا اگر نوع نگرش و باور را تغيير دهيم، كه آنها موفق شده بودند نوع باورهاي خود را در مورد اطرافيان عوض كنند، ديگر اتفاقات قبلي برايشان نميافتاد. اين باورهاي ما هستند كه اتفاق ميافتند. اگر باورهاي خود را تغيير دهيم متوجه ميشويم كه اتفاقات بيرون نيز تغيير ميكنند. عيسي2000 سال قبل فرموده است كه فكرت را تغيير ده زندگيت عوض ميشود. با عوض كردن فكر و باورها، زندگي، اتفاقات و حتي شرايط جوي نيز عوض ميشود.
روزي فردي زير يك درخت آرزويي كرد، آرزو كرد كه چه خوب بود غذاي لذيذي اينجا بود و او ميخورد
. اين درخت درخت آرزوها بود. بلا فاصله آرزوي او را برآورده كرد. غذا ظاهر شد و او خورد. پس از غذا در خواست نوشيدني كرد آن هم برآورده شد. آرزو كرد كه چه خوب بود تختي براي استراحت كردن بود و بلا فاصله آن نيز برآورده شد. پس از خواب بيدار شد احساس تنهايي كرد با خودش گفت كه نكند ببري اينجا باشد و او را بخورد. بلافاصله ببري ظاهر شد و او را خورد.
تجلي باورهاي ما مزيتهاي بسيار دارد
.
يك پرفسور علوم آزمايشگاهي روزي به ديدن استاد ذن رفت تا از او درباره فلسفه ذن سؤال كند
. در مدتي كه پرفسور مشغول پرسيدن بود استاد مشغول پركردن فنجان چاي بود. آن مرد در مورد اعتقادات و باورهايش زياد صحبت كرد و استاد ذن هم چاي را داخل فنجان ريخت تا پر شد پس بيشتر ريخت تا از آن لبريز شد و همچنان به اين كار ادامه داد. در آخر پرفسور طاقت نياورد و گفت: اين فنجان پر شده است و بيش از اين در آن چاي نميگيرد! استاد ذن پاسخ داد شما هم مثل فنجان از عقايد و گمانهاي خود پر شدهايد چگونه ميتوانم فلسفه اي جديد را به شما بياموزم. پس شما هم بايد خودتان فنجانتان را خالي كنيد.
ما در مورد جهان و اطرافمان باورها و اعتقاداتي داريم و براي دريافت هاي جديد بايد جاي خالي براي آنها پيدا كنيم، بايد قديمي ها را بيرون بريزيم تا بتوانيم اعتقاد و باور جديدي كسب كنيم
. كسانيكه از ماوراء و جهان ديگري سخن ميگويند بر اين معتقدند:
اول اينكه هوشياري ماده را بوجود ميآورد
.
ذهن بر روي ماده تاثير مي گذارد و آن را شكل ميدهد
. تناسبي كه ملكولها در اتم ها قرار گرفتهاند همانند منظومه شمسي است و بين هر لايه اتم-مدار اتم-فضاي خالي زيادي وجود دارد و اگر فرض را بر اين بگذاريم كه الكترون يك وجود توپر باشد اگر فضاي بين الكترونها را برداريم يك انسان تنها به سر سوزن تبديل ميشود بعضيها در اين ميان معتقد هستند كه ذرات نيمه اتمي –الكترونها نور به دام افتاده هستند. نوري كه به طور مارپيچ در جهت عقربه ساعت يا خلاف آن در حركت است. تنها تفاوت ميان اتمها و يك انسان تنها در فركانس آنها ميباشد. فكر و هوشياري انرژي را توليد ميكند نور را بوجود ميآورد، نور به دام افتاده را بوجود ميآورد، اتم و مولكول بوجود ميآورد، هوشياري ماده را بوجود ميآورد.
ولي بايد بسيار مواظب باشيم اگر آرزو كنيم كه اژدهايي ظاهر شود و از دهانش آتش بيرون بريزد، اژدهايي ظاهر ميشود و به ما آسيب ميزند
. بسياري از كسانيكه به خودشان آسيب ميزنند، همان كساني هستند كه با باورهاي غلط و محدود كننده آسيب هايي را متجلي ميشوند.
زياد فكر نكنيد
. خودتان كردهايد. خودتان آسيب ديدهايد. خودتان خواستهايد بيمار شويد يا اينكه حتي اطرافيان بيمار شوند. ممكن است ناراحت شويد و حتي به بقيه صحبت هاي من هم گوش ندهيد ولي در هر صورت شما بوديد كه اينگونه زندگيتان را ساختهايد اگر تصميم گرفته بوديد و باورهاي ديگري داشتيد زندگيتان به گونه ديگر شكل ميگرفت . افكار ما همانند خود را جذب ميكند. حتماً شنيدهايد كه ميگويند كبوتر با كبوتر باز با باز كند همجنس با همجنس پرواز.
برعكس قوانين فيزيك مغناطيس كه غير همنوعها همديگر را جذب ميكنند
. در متافيزيك هم همنوعها همديگر را جذب ميكنند. اگر ما انتظار رفتار ناشايستي را داشته باشيم، كساني را به طرف خود جذب ميكنيم كه با ما رفتار ناشايست داشته باشند. تجسم خلاق يعني همين. تجسم خلاق يعني اينكه:
اي برادر تو هم انديشه اي مابقي خود استخوان ريشه اي
مولانا ميفرمايد
البته ما دست به كار شگفتي زدهايم
3-
: تو فقط تنها انديشهها و باورهايت هستي و همه چيز جز آن وجود خارجي ندارد و هر چه اتفاق ميافتد تنها تجلي انديشه ها و باورهاي تو ميباشند. زندگي شگفتي را ميتوانيم بسازيم. زندگي يك بازي است با اين تفاوت كه ما خود سناريو را مينويسيم و خودمان بازي ميكنيم و حتي خودمان ديگر بازيگران را انتخاب ميكنيم، همه با انتخاب ماست به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه خودمان انتخاب ميكنيم.سومين قانون يا اصلي كه بايد بياموزيم اين است كه اگر در آنچه اتفاق ميافتد ما سهيم هستيم پس ما نسبت به جهان بيرون و درون خود سهيم هستيم. ما به صورت فردي و اجتماعي مسئول هستيم. دنيا بسيار ساده است، از هر دست كه بدهيم از همان دست ميگيريم. هر آنچه در بيرون ميبينيد بدليل آن است كه در درون وجود دارد.
روي خودت كار كن و به دنيا خدمت كن
. هدف و قصدت چيست؟آيا ميخواهي جهان را كنترل كني يا به ديگران خدمت كني؟ اگرقصد كنترل كردن داري قدرت كسب كن و اگر قصد خدمت كردن داري دست بردار بر روي خودت و ديگران كار كن. بياموز كه هر آنچه كه بخواهي همان خواهد شد و بخواه براي ديگران نيكي، خوبي، و دعا كن براي همه انسانها چون ديوار اطراف ما تنها آينه اي است كه هر آنچه به ديگران ميدهيم خودمان دريافت ميكنيم. هر بار كه دست به كاري ميزني بايد نيروي محرك ما تنها عشق، دوست داشتن و شادي باشد. هر چه به ديگران كمك كني داري به خودت كمك ميكني. اگر شما حقيقتاً قصد كمك داريد، حرف زدن و فكر كردن را كنار بگذاريد و دوست داشتن را آغاز كنيد. كارتان را با عشق شروع كنيد و با عشق ادامه دهيد و تنها خير و خوبي را براي ديگران حتي كسانيكه ممكن است به شما بدي كرده باشند، بخواهيد. ما ميخواهيم ياد بگيريم كه چگونه خود را دوست داشته باشيم، پس بياموزيم كه خودبخود ميآموزيم ديگران را دوست داشته باشيم و چگونه به كل هستي عشق بورزيم. همه چيز با عشق آغاز ميشود.
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
اگر الان به جمع ما پيوستهايد يا اينكه ميخواهيد تا حالا نتيجه گيري كنيد بايد بگويم كه شما مسئول شادي خود هستيد
عاشق بر همه عالم كه همه عالم از اوست .
مقدمه اي بر ذهن و ماوراء
قبلاً تصور ميشد كه جهان بسيار سخت است ولي جستجو براي يافتن اجزاي متشكله جهان هستي به اين كشف ختم ميشود كه چيزي وجود ندارد
خلق واقعيتها