انرژي درماني بيماران رواني
واقعيات بيشماري وجود دارند كه كاملاً براي انسان ناشناخته هستند. راههاي بيشماري وجود دارندكه فقط تعداد معدودي آنها را آزمودهاند و جادههاي بيشماري هستند كه ناپيموده باقي ماندهاند. اينكتاب يكي از آنهاست و سعي دارد چيزي را كه مدتهاي بسيار طولاني بر عدة بسياري پوشيده بوده استمعرفي نمايد. اكنون از ما دعوت ميكند تا به دنبال تماميت و كمال از مرزهاي باورها، اعمال و آموختههاميان فراتر رويم.
سستباوران و شكاكان نميتوانند بدون آنكه ابتدا محتواي روان درماني پرانايي را لمس نماينددربارة آن قضاوت كنند. بدليل آنكه اين هم يك علم و هم يك هنر است، اكيداً به آزمايش، اثبات و انجامنياز دارد. بازنگاه داشتن ذهن در قبال مفاهيم و تكنيكهاي اساسي و ديناميك رواني اين شيوة درمانيميتواند مفيد باشد زيرا از شيوههاي فيزيكي و متافيزيكي درمان در ارتباط با هاله و ميدان انرژي بدنانسان سود ميجويد. اين بُعدي است كه امكانات جديدي را در زمينة روانپزشكي ممكن ميسازد.
نخستين رويارويي من با شفاي پرانايي زماني روي داد كه سرعت بهبود بيمارانم از طريق روشهايمتداول روانپزشكي مرا نااميد مينمود. نخستين كتاب اين نويسنده به نام «دانش و هنر باستاني شفايپرانيك» به دستم افتاد و از آن لحظه به رواندرماني پرانيك علاقمند شدم. دورة پايه را گذراندم و وارددورة پيشرفته ش
دم و شيوهاي را تمرين نمودم كه اكنون اين كتاب ميخواهد ارائه نمايد.
زمينههايي از شباهتها و تفاوتها ميان ديناميك رواني، رواندرماني پرانايي و روانپزشكي رايج وجوددارد. من كشف كردم كه يك جنبه از رواندرماني پرانيك كه ميتواند رابطه نزديكي با روانپزشكي داشتهباشد، عوامل رواني است كه بر وضعيت فيزيكي اثر ميگذارد، به عبارتي پزشكي روانتني. اين اصطلاح عبارتاست از مطالعة چگونگي تاثيرگذاري ذهن، احساسات و تجربيات زندگي بر ساختمان فرد. نمونههايي ازناراحتيهاي روانتني عبارتند از: زخم معده ]براي ترشح بيش از حد شيوه گوارش[، زخم قولون يا التهابرودة بزرگ، بيماريهاي قلبي ـ عروقي، اختلالات تنفسي از قبيل آسم، ناراحتيهاي پوستي، بيماريهاياستخوان و آرتروز و نظاير آنها. آنها درخصوص علائم و علل اختلالات رواني ـ فيزيولوژي از اين قبيلكمابيش ديدگاههاي مشتركي دارند. افكار و احساسات منفي آشكارا بر بدن اثر زيانبار دارند.
با اين وجود، در مورد ناراحتيهاي مربوط به اعصاب اگرچه هردو شيوه علائم يكساني را از خود نشانميدهند، اما علل بسياري از آنها متفاوت است. تئوريهاي پرانايي در مورد سايكوز، كاملاً با تئوريهايشيوة كلاسيك و متداول در روانپزشكي تفاوت دارند. با اين حال عليرغم تفاوتهايشان، از اين شيوةپرانايي رواندرماني ميتوان تقريباً در مورد تمام اختلالات رواني سود جست.
متوجه شدم كه تلفيقي از رواندرماني پرانايي و روانپزشكي رايج كمك قابل توجهي به بيمارانميكند. بسياري از آنان در جلسة اول بلافاصله از علائم بيماري خلاص شدند، در حاليكه ديگران يك يادو روز پس از شفاي پرانيك حالشان بهتر شد يا تسكين يافتند. موارد زير نيمي از پروندههاي مستندميباشد:
«موريس از خستگي شديد و افسردگي و عصبانيت شديد شكايت داشت. مشكل او عمدتاً ناشي ازرنجش وي از يكي از افراد خانواده بود كه احساس ناراحتي و تحقير در او بوجود آورده بود. تنها پس ازيك جلسه درمان، بلافاصله چنين احساس كرد كه گويي چيزي از روي سينهاش برداشته شده است. ازلحاظ بدني قدرت خود را به دست آورد و احساس نيروي تازهاي در خود مينمود و از لحاظ احساسيمجدداً نشاط و طراوت خود را بازيافت.»
«مورد ديگر مدير يك شركت است، مديري متوسط در يك شركت بسيار بزرگ و پرقدرت. در زمانمراجعه به من از بيخوابي، سردرد ميگرني، احساس سنگيني بر روي قفسة سينه و خستگي و ناتوانيشديد جسمي رنج ميبرد. من كشف كردم كه علت ناراحتي او بار سنگين مسئوليت و فشار كاري برشانههاي او بود. زماني كه بيمار را اسكن كردم متوجه شدم كه چاكراي شبكة خورشيدي و چاكراي نافاو، دچار انباشتگي پرانايي است. پس از انجام رواندرماني پرانايي، بيمار تسكين يافت و اظهار داشت:حالا احساس سبكي ميكنم.»
تنفس پرانايي، مديتيشن دوقلب و تجسم خلاق را به آساني ميتواني به بيماران آموخت. اينتكنيكها ساده، اما موثر ميباشند. مشاركت فعال بيماران در اين روشها در كنار اطلاع آنان از ديناميكرواني اسكن كردم هاله به بهبود سريع آنها كمك ميكند.
در اين كتاب علاوه بر فصلهاي جالبي در مورد استرس، اضطراب، اعتياد و اختلالات ديگر، فسمتمربوط به مشكلات سلامتي كه روان درمانگران با آن روبرو هستند به روشني توضيح داده شده است وحتي راهها و وسايلي براي جلوگير ياز اثرات منفي چنين خطراتي پيشنهاد ميكند.
يك بعد ديگر اين كتاب شفا دادن با دعا است. بعد روحاني و مذهبي درمانگري جنبهاي است كهميتوان به آن توجه نمود و براي آنان كه ميخواهند افقهايشان را در تخصصشان گسترش دهند، كاملاًتوسعه داد. در آيندة نزديك رواندرماني پرانايي موضوع خوبي براي تحقيق در زمينة روانپزشكي خواهدبود. در آن زمان مايلم از اين فرصت استفاده كرده و از دانشكدههاي پزشكي و همكاران روانپزشك خوددعوت نمايم تا خودشان اثرات اين دانش باستاني درمانگري را بيازمايند. اين كار قطعاً سهم بزرگي دردنياي پزشكي خواهد داشت و به آنان كه به چنين بيماريهايي مبتلا ميباشند كمك شاياني خواهد نمود.
انرژي درماني بيماران رواني\r\nانرژي درماني بيماران رواني\r\nانرژي درماني بيماران رواني\r\nانرژي درماني بيماران رواني\r\nانرژي درماني بيماران رواني\r\nانرژي درماني بيماران رواني