تجسم خلاق، استاد آرام - Content


اطلاعات مفيد تجسم خلاق






جستجو در سایت تجسم خلاق


جستجو در وب
جستجوی سايت

سابقه و آمار بازدید تجسم خلاق

محبوبیت در گوگل

با زدن دکمه 1 ما را در گوگل محبوب کنید




 
توضيحات در مورد چشم سوم
در اينجا چند شرح توضيحي را كه در خصوص متن فوق دريافت كرده ام مي آورم.
چشم سوم (نظر شخصي خودم)    لاري . اي . جيلبرت
هنگامي كه براي اولين بار ديدن با چشم سوم را تجربه مي كردم وقتي بود كه "ر ُن" اين تكنيك را به من مي آموخت. اين اولين باري بود كه آگاهانه دست به چنين كاري مي زدم. آنچه را كه مي ديدم به سان سايه اي بود كه روي صورت آن شخص افتاده بود. و موقعي توانستم ببينم كه سعي نكردم تمركز شديد داشته باشم و واقعاً بدون انتظار چنداني باز و پذيرا بودم. ابتدا چهره او چنان مي نمود كه عينكي بر چشم دارد (گر چه عينك نداشت) و چنان مي نمود كه گوئي يك استاد دانشگاه است. اين مرا بياد تصاويري انداخت كه از اساتيد انگليسي احتمالاً از سال 1930 ديده بودم. همچنين روي پيشاني خود احساس فشار كمي داشتم و بسيار احساس خواب آلودگي داشتم. سپس ديدم كه چهره او به چهره يك شير تبديل شد. تصوير شبيه آن بود كه سايه سر يك شير روي صورت "ر ُن" افتاده باشد.
حدود يك ماه بعد در جلسه اي بودم كه خانمي بنام "پائولا پترسون" حضور داشت و من اغلب در سمينارها و جلسات روحي او شركت مي كـــردم و او در آن جلسه مشغول ارتباط با موجودي شد كه مي گفت يكي از افراد قوم باستاني مايا
 مي باشد. بسيار براي من جالب توجه بود زيرا مي توانستم واقعاً ببينم (ديدن با چشم سوم). اين موجود بر تمامي بدن او بسان سايه اي پديدار گشته بود. كه به نظر من شبيه يكي از جادوگران قوم مايا بود. من اين سايه ها را موقعي كه خود مشغول ارتباط روحي بودم نيز مشاهده كرده ام. موقعيكه چيزي را ضمن ارتباط با من نشان مي دادند هاله ها و چيزهاي ديگري را در اطراف بدن افراد ديده ام. هنگامي كه ادراك من پذيراي تجربه ام بود معمولاً نوري سفيد رنگ را اطراف بدن آن شخص ديده ام. يكي دو بار هم رنگهائي در هاله مشاهده كرده ام.ً بسيار متعجب مي شوم از اينكه تمــركـزم را از دســت مي دهم، ليكن بدست آوردن دوباره تمركز چندان مشكل نيست. من هنوز نتوانسته ام چهره موجوداتي را ببينم كه در ديد چشم سوم من "روشن" باشند. ليكن اين كار را بطور آگاهانه فقط به مدت يك ماه است كه انجام مي دهم و مطمئن هستم كه با تمرين بيشتر و با رها ساختن عقايد محدود كننده مي توانم چيزهاي بيشتري را ببينم. چيزي كه آموخته ام اين است كه حالتي كاملاً وانهاده و تا حدودي مديتيشني در امواج مغزي چگونه اتفاق مي افتد. فركانسهاي مغز كمتر مي شوند و از حالت خواب و بيداري بتا به آلفا كاهش پيدا مي كنند و موقعي كه شما به اين حالت مي رسيد كه بين خواب و بيداري هستيد. مغز شما در وضعيت تتا قرار مي گيرد كه نسبت به حالتهاي ديگر بسيار پذيراتر مي باشد.وقتي شما وقتي در حالت بتا هستيد چيزي را ادراك نمي كنيد. روياي روشن ديدن چيزي است كه در وضعيت تتا اتفاق مي افتد. براي اكثر ما دست يافتن به طول موج مغزي تتا نسبتاً مشكل مي باشد؛ زيرا در فرهنگ غربي تمرين لازم براي اين كار را زياد انجام نمي دهيم. زيرا آن را "واقعي" ندانسته و بيشتر يك حالت رويائي مي پنداريم نه "واقعيت". به عقيده من جامعه غربي در اين خصوص اشتباه مي كند. هر گونه تجربه اي را كه شخص دريافت كند براي او واقعي است. اهميتي ندارد كه آن تجربه در قلمرو ادراك فيزيكي ما باشد يا نباشد.
حالت تتا دروازه ورود به قلمروهاي ديگر واقعيت مي باشد. هر گاه امواج مغز در فركانس تتا ( و نيز تا حدودي در آلفا) باشد، ديدن با چشم سوم به آساني امكان پذير مي گردد.
فكر مي كنم موقعي كه سايه ها را مي ديدم در وضعيت آلفا بودم و مي ديدم كه آن سايه ها روي بدن ر ُن‏ و پائولا افتاده بودند. در آن موقع در حالت وانهاده و پذيرا قرار داشتم. فكر مي كنم وقتي به حالت تتا رفتم احساس خواب آلودگي كردم و چيزي را در اطراف صورت ر ُن ديدم اما خيلي زود آن را از دست دادم، زيرا نتوانستم خود را در آن حالت نگاه دارم. گاهي اوقات هم بياد آوردن آنجا كه در آن حالت تجربه كرده ايد مشكل مي باشد. زيرا اين حالت ما را با قسمتي از ناخودآگاهي مرتبط مي سازد كه بسياري از مردم هنوز آن را در حالت آگاهي درك نكرده اند.
راهكاري را اخيراً كشف كرده ام كه مي توانيد تمرين كرده و خود را به حالت تتا ببريد كه جايگزين انظباط مديتيشني مي باشد (من در حالت مدي تيشن با مشكل روبرو مي شوم) . آن راهكار اين است كه به موسيقي گوش كنيد كه فركانس آن هماهنگ با فركانس امواج بتا باشد. سپس وقتي كه به آن موسيقي گوش كرده و وانهاده شديد، مغز شما رفته رفته وارد حالت تتا مي گرددكه اين حالت از طريق فرايندي به نام سرگرمي ايجاد مي گردد. طرز كار اين موسيقي بدين گونه است كه نُتها را يك در ميان بنوازيم تا حالت وانهادگي را در ما ايجاد كند. (مطالب بيشتري در اين خصوص وجود دارد كه مربوط به علم فيزيك و آهنگ سازي مي باشد و من وارد آن نمي شوم. كتب فراواني در اين خصوص نوشته شده است.)
ضربه هاي تبّتي و كريستال كوارتز مي توانند نوعي از آهنگ را ايجاد كنند كه حالت امواج مغزي شما را تغيير دهند. من نواري دارم كه برخي از اين آهنگها و صداهاي طبيعي روي آن ضبط شده و مغز را به حالت تتا مي رساند. تجربه كاملاً جالب است. اين نوار را نوار "تنظيم امواج مغزي" مي نامند و در فروشگاههاي موسيقي وجود دارد.
 
 





توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم توضيحات در مورد چشم سوم

در تاریخ : يكشنبه، 15 شهريور ماه، 1388
نویسنده :
(6775 مشاهده)

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
Content ©
خود هیپنوتیزم پیشرفته