elajoooon کاربر جدید وضعيت: آفلاين 2 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 2 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 4 بار در 2 پست
ارسال شده در:
چهارشنبه، 14 بهمن ماه ، 1388 19:05:44
موضوع مطلب: لطفا منو راهنمایی کنید!!!
من تقریبا 2 ماه که شروع کردم به شناختن خودم و نیروهایی ما انسانها داریم و مسائل .... که اینجا همه بیش تر از من در جریان هستند..
خیلی اتفاقی متوجه شدم که یکی از آشناها خیلی چیزا در مورد این مسائل میدونه
و کمک زیادی به من کرد.تغریبا 2 هفته ای گذشت و من متوجه علاقم به این فرد شدم.
ولی از علاقم چیزی نگفتم .چند روز آخر قبل از اینکه همدیگرو ببینیم گاهی جواب زنگ یا sms منو نمیداد.من بهبش گفتم اکه مزاحم هستم بگو و اون گفت نه تو اصلا مزاحم نیستی و...میگفت من یه مدت کوتاه اینجوری ام ...من کلا آدم جمع گریزی هستم ویا نیاز به تمرکز دارم با هم باشیم متوجه میشی...
گذشت و ما همدیگرو ملاقات کردیم
و بعد از این ملاقات باز هم همین رفتارو داشت باز هم کمتر جواب می داد .هر روز که می گذشت کمتر
تا اینکه یه روز دوباره بهش گفتم این برخوردی که تو با من داری من احساس بد مزاحم بودن بهم دست میده من این حس رو دوست ندارم و ...
گفت اکه جوابت میدادم الآن اینجا نبودی
من گفتم کجا؟؟؟؟!!!!!!!
اون گفت همین جایی که افکارت هست ... و وجود یکی مثل من مسیر فکرتو تغییر خواهد داد و اینو 3 ،4 ساله اینده میفهمی
و من گفتم تو به جای من هم فکر میکنی؟؟؟؟؟؟منظورت از این یه مدت کوتاهی اینجوریم همین 3،4 سال بود؟؟؟؟؟
گفت نه تا وقتی که احساس کنم داری مسیر(مطالبی که گفتم 2 ماه شروع کردم به فهمیدن... )اشتباه میری و تو الان دقیقا تو مسیر هستی
و من گفتم خوبه حداقل اینو میدونم که به اون چیزی که فکر کنیم ظاهر میشه و تو رو همین حساب به من میگی 3،4 ساله دیگه میرسی به حرفم؟؟ ولی من اصلا اینجوری فکر نمی کنم
و مشکل اینجاست که من علاقم به اون داره بیشتر میشه
و همه تمرکز فکرم شده اون چند بار هم تله پاتی ولی بازم به نتیجه گنگی رسیدم واقعا نمیدونم باید چه کار کنم.
کاربرانی که برای این ارسال از elajoooon تشکر کرده اند amirhvr, hemmati
arsham کاربر جدید وضعيت: آفلاين 3 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 39 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 44 بار در 35 پست
محل سكونت: shiraz
ارسال شده در:
دوشنبه، 26 بهمن ماه ، 1388 13:57:15
موضوع مطلب:
با سلام به دوست خوبم
همه ما میدانیم که همه موجودات احساس دارند و منظور من این نبود که احساساتمان را ترک کنیم و بی خیالش بشیم. همه انسانها قدرت فهم و درک دارند و ما با ید در زندگی روزانه هم با احساس سر وکار داشته باشیم و هم با منطق. اگر تنها بخواهیم با احساساتمان زندگی کنیم و از منطق فاصله بگیریم ایمان داشته باشید که حتما با مشکلاتی روبرو میشویم که شاید جبران ناپذیر باشد و در در باره منطق هم همینطور است و میشه گفت همیشه نمیتوان منطقی بود زیرا باز هم مشکل به وجود میاد و ما باید پنجاه درصدبا منطق و پنجاه درصد با احساس زندگی کنیم و تصمیم بگیریم تا بتوانیم انسانی نرمال باشیم. به نظر من همه ما باید به خواسته های دلمان توجه کنیم و با عقل راه درست را پیدا کنیم و انتخاب کنیم تا شکست نخوریم و به خواسته های درست دل و احساساتمان برسیم چون بعضی چیزها را زمان به نشان میده که درست انتخاب کردیم یا نه و من برای شما آرزو میکنم که به خواسته هایتان برسید. موفق باشید