قانون جذب

پیش فرض های قانون جذب

پیش فرض های قانون جذب

پیش فرض اول:

اولین پیش فرض قبول این نکته است که ما موجودات فقط فیزیکی و مادی نیستیم.

بلکه برعکس موجوداتی کاملا متافیزیکی و غیر مادی هستیم که این شکل و شمایل و هیبت

فیزیکی ما ادامه و امتداد بخش متافیزیک و ماوراء الطبیعه وجود ماست. یعنی مثل کوه یخی که بخش اعظم

آن داخل آب قرار دارد و فقط بخش کوچکی از آن از آب بیرون زده و قابل رویت است ما هم باید

با تمام وجود این موضوع را قبول داشته باشیم که مثل کوه یخ بخش اعظم هستی

و وجود ما در فضای ماورالطبیعه و متافیزیک است و این بدن و جسم فیزیکی ما در

دنیا فقط بخش کوچکی از آن است که در این دنیا و در این فضای

زمان و مکان برای مدت محدودی آشکار شده است.

نکته مهم این است که بپذیریم ما از بخش متافیزیک خود جدا نشده ایم و به آن کاملا وصل هستیم

و همانطوری که درخت از ریشه آب می خورد انسان از باطن و نیتی که دارد باید بپذیریم که ریشه های

وجودی ما همین الان در دنیای متافیزیک قرار دارد. اگر می خواهیم قانون جذب را بفهمیم و درک کنیم

و به کار ببریم قبول کردن این مورد ضروری است. در غیر اینصورت یعنی اگر وجود بخش متافیزیکی خود

را منکر شویم قانون جذب به هیچ وجه دیگر برایمان قابل فهم نخواهد بود ودر نتیجه هرگز

نخواهیم توانست از امکانات آن بهره مند شویم.

پیش فرض دوم:

دومین پیش فرض برای فهم و درک قانون جذب این است که بپذیریم دنیا هر چه هست موج است

و لرزش و ارتعاش. اگر راحت تر باشیم می توانیم به جای کلمه ارتعاش از کلمه نور هم استفاده کنیم.

یعنی بگوئیم دنیا هر چه هست نور است. اما چون در تمام مباحث قانون جذب از واژه ها ی ارتعاش و نوسان

و لرزش استفاده می شود ما هم از همان واژه های مرسوم استفاده می کنیم و در عین حال همیشه

هم این نکته را در نظر داریم که نوردر اکثر اوقات در فرهنگ و زبان ما بهتر از کلمه ارتعاش معنا می دهد.

اگر خوب دقت کنیم می بینیم که قبول ارتعاشی بودن و در نوسان بودن و به زبان ساده تر نظریه موجی بودن

کل هستی آنقدرها هم دور از باور نیست. همه آنها که فیزیک دبیرستان را گذرانده اند خوب می دانند

که صدایی که می شنویم از جنس ارتعاش و نوسان مادی است و قدرت بینایی ما به واسطه تابش و انعکاس

امواج طیف نوری است و حتی در مقیاسی دیگر حس چشایی و بویایی و لامسه ما هم امواج عصبی

و الکتریکی هستند که در بدن ما گسترش می یابند و به واسطه مغز امکان تفسیر و معناسازی

این امواج را برای ما فراهم می سازند.

پیش فرض سوم:

سومین پیش فرض وجود یک عقربه و ارتعاش سنج در درون وجود ما به نام “حس ششم” یا “دل” است.

در قانون جذب پا از موجی بودن و ارتعاشی بودن حواس پنجگانه فراتر گذاشته می شود

و فرض براین است که کل هستی و کاینات از جنس ارتعاش و حساس به ارتعاش است و ما وقتی چیزی

را تجسم می کنیم در واقعی ارتعاشی خاص و ویژه آن چیز را در درون دلمان تولید می کنیم

که این ارتعاش برای کاینات قابل فهم و درک است. جالب اینجاست که در قانون جذب به چشم و گوش و بینی

و زبان و پوست به عنوان حس گر یا سنسور ارتعاش سنج نگاه می شود و گفته می شود

که به غیر از این حواس پنجگانه ما یک حس دیگر هم داریم به نام “شور و هیجان و احساس درونی”

که می شود حس ششم ما و به کمک آن می توانیم بفهمیم چقدر با هستی

و کاینات هم ارتعاش و همصدا و همنوا و هم آهنگ هستیم.

یعنی همانطوری که وقتی پوست دستمان با یک فلز داغ تماس پیدا می کند و می فهمیم که نباید نزدیک شویم ،

به طور مشابه هر وقت با حس ششم خودمان یعنی همان حس درونی فهمیدیم که حالتمان خوب و مثبت

نیست مثلا افسرده و ناراحت و خشمگین و ناامید و …. هستیم بلافاصله باید درک کنیم که دروازه انتقال

ارتعاش درون دل ما به سمت کاینات بسته شده است. شاید به جای حس گر درونی در فرهنگ

خودمان استفاده از کلمه “دل و قلب” بهتر ماموریت این حس گر شماره شش وجود انسان را توضیح دهد.

الا بذکرالله تطمئن القلوب
همانا با یاد خدا دل ها آرام می شود

حال با پذیرش این سه پیش فرض بیائید قانون جذب را به شکلی جدید تر و قابل فهم تر بیان کنیم.

قانون جذب می گوید:

” هر فکری که در ذهن ما تولید می شود یک ارتعاش تولید می کند.

این ارتعاش اگر به مدت کافی در ذهن حفظ شود دامنه اش آنقدر زیاد می شود که می تواند

از مرز آستانه قابل قبولی عبور کند و توسط کاینات جدی قلمداد شود. کاینات بلافاصله مشابه این ارتعاش

را تولید می کند و چون در کاینات هر ارتعاش معادل یک واقعیت است در نتیجه چیزی فیزیکی

در هستی برای این ارتعاش بلافاصله ایجاد می شود. در این مرحله فکر ما که ماهیتی ذهنی و غیر مادی دارد

به یک واقعیت تبدیل شده است. حال باید این فکر واقعی شده مقابل ما ظاهر شود تا ما بتوانیم

واقعی شده آن را به چشم ببینیم و از داشتن و حضور درکنار آن لذت ببریم. اینجاست که باید به کاینات

فرصت دهیم آن واقعیت را با یک تاخیر زمانی به ما برساند . در تمام این مدت ما باید ارتعاش یکدست

و یکپارچه و خالص خود را به صورت فکر و نیتی ثابت و ماندگار در وجود خود حفظ کنیم و حتی لحظه ای

اجازه ندهیم فکری متضاد و مخالف با آن در وجود ما شکل بگیرد. چرا که به محض اینکه یک فکر مخالف وارد

ذهن ما شد فورا ارتعاش مربوط به خود را تولید و ارسال می کند و به کاینات دستور جدیدی می دهد

که چه بسا با دستور قبلی کاملا متضاد باشد.

در قانون جذب

به شدت روی این نکته تکیه می شود که ما چیزی به نام دفع ارتعاش نداریم.

یعنی در قانون جذب چیزی به نام “نه” و علامت نفی نداریم. به محض اینکه سمت نگاه دل ما متوجه چیزی شد

و آن چیز توانست توجه و دقت ما را به خود جذب کند، حتی اگر آن چیز مورد علاقه

و خواست ما هم نباشد ، اما بلافاصله در وجود ما ارتعاش مربوط به آن تولید و به کاینات گسیل می شود.

مثلا وقتی بگوئیم:”من ثروت و راحتی و رفاه می خواهم!

” ارتعاش مربوط به فراهم ساختن شرایط ثروتمندی

و توانگری برای ما در کاینات شکل می گیرد . اما اگر بگوئیم: “

من فقر وبدهی را دوست ندارم!

و اصلا نمی خواهم دچار ورشکستگی و کسر پول شوم!” با وجودی که گمان می کنیم مشغول

“نه گفتن” هستیم اما در حقیقت با توجه کردن به موضوع فقروبدهی

و ورشکستگی و نداری باعث می شویم که این چیزهایی

که اصلا مورد علاقه ما نیستند در کانون توجه ما قرار بگیرند و ارتعاش مربوط به

خود را از طریق وجود ما به سمتکاینات ارسال دارند.

اگر خوب توجه کنیم می بینیم که ما ندانسته با روی گرداندن و نظاره صحنه های منفی

و نامناسب ، به واقع مشغول وارد سازی این منفی ها به زندگی خود هستیم و اگر هشیار باشیم و ندای

درونی دلمان گوش دهیم و بر قلبمان مهر نخورده باشد ، بلافاصله از حالت درونی نامناسب و مضطرب

و پریشانمان باید فوری متوجه شویم که داریم مسیر اشتباه را طی می کنیم و توجه خود را به

سمت نامناسب ها چرخانده ایم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Call Now Button
بستن
Open chat
سلام دوست عزیزم
من می توانم راهنماییتان کنم
Powered by