برونفکنی اختری، پرواز روح

سناریو پرواز روح

این سناریو پرواز روح را در ذهن خود تصور کنید:

در حالی که چشمان‌تان بسته شده است و کاملاً آرام و بیدار هستید در تختخواب خود دراز کشیده‌اید.

بعد از چند دقیقه، احساس می‌کنید که بدن‌تان سنگین و کرخت شده است.

در لحظه‌ی بعد، حس معلّق بودن را تجربه کرده و سپس شروع به بلند شدن می‌کنید …….. و چند پا بالای تختخواب خود معلّق باقی می‌مانید.

حالا به پایین نگاهی می‌اندازید و متوجه می‌شوید که جسم مادی‌تان در آرامش بر روی تختخواب خوابیده است.

بعد نگاه کوتاهی به طناب سفید مایل به آبی رنگ لرزان و درخشانی که شما را به جسم مادی‌تان وصل کرده است می‌اندازید.

شما آرام، آسوده و بیدار هستید. این تجربه‌ی جدیدی برای شما نیست، زیرا آگاهانه این کار را قبلاً صدها بار انجام داده‌اید.

احساس آرامش می‌کنید زیرا الان در بند پوسته و لاک مادی خود نیستید.

شما در حال تجربه‌ی حس کاملاً شگفت‌انگیز و لذت‌بخش شعف و شادی و رهایی از غُل و زنجیر هستید.

برای چند لحظه به اطراف اتاق نگاه کنید. همه چیز ظاهراً می‌درخشد.

همه چیز ظاهراً دارای زندگی است! دیوارها و سقف‌ها و تمامی اشیاء دیگر دارای رنگ‌های متفاوتی هستند.

شما خواهان ملاقات با یکی از دوستان نزدیک خود که در کشور دیگری زندگی می‌کند هستید.

هنگامی که به او فکر می‌کنید، بالاتر و بالاتر می‌روید. از سقف عبور می‌کنید و به تاریکی بالای سر خود می‌رسید.

سقف‌ها و دیوارها و سایر اشیای جامد الان دیگر یک مانع محسوب نمی‌شوند.

همانطور که جریان‌های نامرئی شما را بیشتر وارد فضا می‌کنند،

بالاتر می‌روید و خانه‌ی خود را می‌بینید که کوچکتر و کوچکتر می‌شود.

شما حتی از جایی که فضانوردان به آنجا می‌روند بالاتر می‌روید. زمین به آرامی زیر پای شما قرار می‌گیرد.

اقیانوس‌های بزرگ الان شبیه دریاچه‌های روستایی آرامی به نظر می‌رسد.

هنگامی که به دوست خود فکر می‌کنید،

ناگهان به سمت زمین به پایین می‌افتید. شما با سرعت فکر خود از میان ابرها عبور می‌کنید.

در این بخش از جهان همچنان روز روشن است و شما می‌توانید جاده‌ها و وسایل نقلیه را مشاهده کنید.

حتی اگر آن مکان برای شما جدید باشد، به شکل غریزی می‌دانید که دوست شما کجا زندگی می‌کند.

شما خانه‌ی او را می‌بینید و از میان سقف به پایین می‌آیید و درست در مقابل او قرار می‌گیرید!

او شلوار جین آبی و تی‌شرت سفید رنگی پوشیده است.

در حالی که ورزش مورد علاقه‌ی خود را در تلویزیون تماشا می‌کند، در حال خوردن کلوچه است.

البته او نمی‌تواند به شما نگاه کند. شما برای مدتی او را تماشا می‌کنید و سپس می‌فهمید که زمان بازگشت فرا رسیده است.

شما به بدن خود که به آرامی در اتاق خواب‌تان خوابیده است فکر می‌کنید.

در لحظه‌ی بعد در حالی که چند پا بالای جسم مادی به خواب رفته‌ی خود شناور هستید به اتاق‌تان بازمی‌گردید.

به جسم مادی‌تان نگاهی می‌اندازید و از فکر از دست دادن آزادی‌ای که تازه آن را تجربه کرده‌اید به خود می‌لرزید.

اما الان زمان آن فرا رسیده است تا به بدن خود بازگردید. حالا خود را در حال بازگشت به پوسته‌ی مادی‌تان می‌یابید.

هنگامی که نخستین پرتوهای خورشید از میان پنجره عبور می‌کند،

چشمان خود را باز می‌کنید و با یادآوری کامل سفر خود احساس سرزندگی و هوشیاری می‌کنید.

به محض اینکه از خواب بیدار می‌شوید، به دوست خود زنگ می‌زنید و به او هر آنچه را که در «رویای» خود دیده‌اید شرح می‌دهید.

او با حیرت می‌گوید: «این کاملاً درست است

به جهان هیجان انگیز برونفکنی  اثیری که غالباً به آن تجربه‌ی خروج از بدن می‌گویند خوش آمدید!

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن